سرخط خبرها

نوشتن همان فکرکردن است

همین ابتدا بگویم که یکی از مهمترین چالش‌های زندگی من «فکر کردن» بوده، هست و خواهد بود. همیشه و همواره به دنبال روش فکر کردن آدم‌های موفق بودم که ببینم چگونه فکر می‌کنند. لابلای حرف‌ها و مصاحبه‌هایشان دنبال این روش فکر کردن می‌چرخیدم.

بارها شده یک‌گوشه بنشینم و فکر کردن را شروع کنم، اما بعد از چند دقیقه یا ساعت می‌بینم یک‌جای دیگری هستم و اصلا سروته ندارد فکر کردن‌هایم. با احتمال بالا، این مورد نیز جزو دغدغه‌ها و چالش‌های مهم همه‌ی کسانی است که به فکر مدیریت زمان خودشان هستند.

چند وقت پیش لابلای یادداشت‌های آقای «رضا بابایی» نویسنده کتاب «بهتر بنویسیم» خواندم (نقل به مضمون):

برخی تصور می‌کنند که اول فکر می‌کنند بعد مجموعه‌ی فکری خویش را می‌نویسند، در صورتی که نوشتن از فکر کردن جلوتر است، ما با رقص قلم و صدای کیبورد است که فکر می‌کنیم، افکار جدید خلق می‌کنیم، نظام فکری خویس را منجسم کرده و سپس آنها را با کلمه‌ها ثبت می‌کنیم

چند روزی است که به شدت این موضوع را زیر نظر دارم. به نظرم بله، آقای بابایی کاملاً درست می‌گوید، ما با نوشتن است که فکر می‌کنیم.

برای همین نوشته‌ها به ایده‌ها و طرح‌های اولیه فکری؛ فرمی جدید می‌دهند، محتوای آن را دگرگون یا کاملاً زیرورو می‌کنند و هرباری که ما می‌نویسیم، گویی دچار تغییر می‌شویم و فکری نو خلق می‌کنیم. اگر این نوشتن بلندمدت باشد، ما به انسانی نو با افکاری نو تبدیل می‌شویم.

اگر شما هم به مدیریت زمان علاقمند هستید؛ باید عرض کنم خدمت‌تان که بهتر است اهل نوشتن باشید. دفترچه‌ای بردارید و دائماً و هر روز (از هرچه می‌خواهید) بنویسید. فضای مجازی بهتر است، داشتن یک کانال در رسانه‌های اجتماعی یکی از روش‌های خوب و اما بهترین روش به نظر من وبلاگ‌نویسی است. وبلاگی راه‌اندازی کنید و درباره‌ی هر چیزی فکر کنید یا همان حالت ظاهری داستان؛ بنویسید.

من همیشه تلاش می‌کنم در دوره‌ی آموزشی و دوستانی که علاقمند یادگیری هستند، تمرین‌هایی برای نوشتن بدهم. بجای آنکه تکنیک و روشی را دیکته کنم که انجام بدهند، آن‌ها را تشویق به نوشتن می‌کنم، نوشتن همان فکر کردن است و کسی که فکر می‌کند بهتر می‌تواند خوبی‌ها و ضعف‌های خودش را بشناسد و برای خودش برنامه‌ریزی کند.

حال شاید برای شما سوال باشد که نویسنده کیست؟ و چگونه می‌توانم بنویسم. نوشتن یکی از دستاوردهای مهم تمدن بشری است که به نسبت طول تاریخ حیات گونه‌ی انسان، دوام چندانی ندارد اما توانسته در همین مدت کوتاه آدمی را دچار تغییرات بسیاری کند. البته نوشتن دیگر مثل گذشته‌های بسیار دور فقط فعل نوشتن نیست. همانطوری که همه‌ی مفاهیم و افکار انسان‌ها رشد پیدا کرده‌اند، نوشتن نیز رشد پیدا کرده و انواع مختلفی پیدا کرده است.
اگر علاقمند هستید که با نوشتن فکرکردن خود را تقویت کنید، پیشنهاد می‌کنم نوشته‌ی زیر را هم مطالعه کنید.  آقای بابایی یک یادداشت بسیار خوب، ساده و مهمی دارند با همین عنوان که در ادامه متن کامل آن را می‌آورم:
.

نویسنده کیست؟

از میان پاسخ‌‌هایی که به پرسش بالا داد‌ه‌اند، شاید بهترین پاسخ، این باشد که بگوییم: «نویسنده، کسی است که نوشتن برای او آسان است؛ اگرچه محصول کارش متوسط باشد.» پس نویسنده، کسی است که از نوشتن نمی‌هراسد(۱)؛ بلکه آن را دوست دارد و از آن لذت می‌برد. کسی که نوشتن برای او، به آسانی و شیرینی گشت‌وگذار در طبیعت باشد، نویسنده است؛ حتی اگر آنچه می‌نویسد، چشم‌ها را خیره نکند و دل‌ها را نرباید. این گمان که نویسنده باید با هر نوشته خود، خواننده‌اش را شگفت‌زده کند و به تحسین و اعجاب وادارد، دور از آبادی است. اگر کسی، به همان راحتی که می‌گوید، بنویسد، نویسنده است؛ اگرچه دیگران، به‌سختی و با رنج فراوان، بتوانند بهتر از او بنویسند.

هدف از نوشتن، گفت‌وگو و تبادل اندیشه است. به گفته ملک‌الشعرای بهار: «بنیاد و اصل نویسندگی بر سادگی و روانی و آسانی لفظ است؛ مگر در جایی که نویسنده، قصدش اظهار ذوق و هنر و پیدا کردن شگفتی و حیرت در خواننده باشد.»(۲) و به قول خانلری: «الفاظ و عبارات، وسیله بیان معانی است. اما آنجا که نویسنده معنی و مطلبی ندارد تا بیان کند، یا معانی‌ای که در ذهن او است، مبتذل و معروف و معهود اذهان دیگر است، ناچار برای هنرنمایی به دامن الفاظ می‌افتد و بیان را به جای آنکه وسیله باشد، غایت قرار می‌دهد.»(۳)

بنابراین، دشوارنویسی گاهی نشانه بی‌مایگی نویسنده است. آن که اندیشه‌ای پربار دارد، به لفاظی و افزودنی‌های غیر مجاز پناه نمی‌برد تا به کمک هله‌هوله‌های رنگی، اشتهای خواننده‌اش را کور کند و گرسنگی را از یاد او‌ ببرد. قلم در دست نویسنده، باید همچون بیل در دست کشاورز باشد؛ یعنی با هر کلمه، گامی به جلو بردارد و گرهی بگشاید.

به سود نویسنده است که در نوشتن پیرو مولوی باشد، نه نظامی و خاقانی. مولوی در کار شعر، جز به دلدار(مقصود) نمی‌اندیشد و در چنبر قافیه‌اندیشی گرفتار نمی‌آید؛ (۴) بر خلاف نظامی که می‌خواست با کلمات شعبده‌بازی کند و به‌حق نیز دراین کار، استاد بود.(۵) نویسنده‌ای که در نوشتن به نظامی و خاقانی و بیدل دهلوی اقتدا کند، باید برای هر جمله‌ای که می‌سازد، پاره‌ای از جان خود را به مزایده بگذارد و این شیوه، او را به‌زودی خسته و ناتوان می‌کند و سرانجام قلم را از دست او می‌گیرد.

آری؛ آسان‌ و راحت نوشتن، اگر به معنای سرسری‌نویسی و ابتذال قلمی باشد، سزاوار نیست. آسان‌‌نویسی در معنای مثبت آن، یعنی با نوشتن، مسئله و مشکل نداشتن. معنای منفی آن، این است که در لفظ و معنا بی‌مبالات باشیم و قلم را چنان بر روی کاغذ بکشیم که گویی برای مردگان می‌نویسیم.

اهل نظر را اگرچه بحث در الفاظ نیست، بی‌مبالاتی در لفظ هم سزاوار نیست. برخی به بهانه معناگرایی، هیچ اعتنایی به آراستگی و پاکیزگی متن نمی‌کنند.


پی‌نویس: 

۱٫ در روان‌شناسی، یکی از بیماری‌های شناخته‌شده در انسان‌ها، «فوبیای کاغذر Papyrophobia» یا «کاغذهراسی» است.
۲٫ محمدتقی بهار، سبک‌‌شناسی، ج۲، ص۲۷۷٫
۳٫ پرویز ناتل خانلری، هفتاد سخن، ج۳، ص۲۸۱٫
۴٫ مولوی در دفتر سوم مثنوی، نقد برخی از هم‌روزگارانش را بر مثنوی نقل می‌کند که گفته بودند این کتاب «نیست تعمیقی و تحقیقی بلندر که دوانند اولیا آن سو سمند». در نظر آنان، جرم مثنوی این بود که «ظاهر است و هر کسی پی می‌بردر کو بیان که گم شود در وی خرد؟» به گمان این منتقدان، کتابی که «کودکان خُرد فهمش می‌کنند»، لابد کتاب مهم و درخشانی نیست! پاسخ مولوی به آنان این است که اگر این‌‌ سخنان و این‌گونه سخن گفتن، در نظر شما آسان می‌نماید، شما هم مانند آن را بگویید.(ابیات ۴۲۴۳_ ۴۲۲۷).
۵ . نظامی، مخزن الاسرار، دیباچه: شعبده‌ای تازه برانگیختمر هیکلی از قالب نو ریختم.

برای دانلود فایل PDF نویسنده کیست؟ آقای رضا بابایی کلیک کنید

 

 

اگر خیلی بیشتر علاقمند هستید….

عزم نوشتن داری؟

دلت می‌خواهد بهتر از قبل فکر کنی؟

تغییراتِ آرام اما عمیق را از مغز و جانت شروع کنی و در طی ماه‌ها و سال‌های آینده انسان رشدیافته‌ای باشی؟

با همه‌ی توضیحاتی که در بالا آمد، فکر می‌کنم ساده‌ترین اما کاربردی‌ترین راه همین است، نوشتن. اگر علاقمند به اینکار هستی و می‌توانی با خودت خلوت کنی؛ گوشه‌ای بنشینی و به موضوعی فکر کنی و هر آنچه در موردش می‌دانی را بنویسی، پیشنهاد می‌کنم فایل زیر را که چکیده کتاب «بهتر بنویسیم» آقای رضا بابایی است را دانلود کنی و یکبار هم که شده بخوانی. (البته برای حرفه‌ای شدن و حرفه‌ای ماندن، بهتر است نسخه‌ی کامل این کتاب را تهیه کنی و برای همیشه گاه به گاه سری به آن بزنی).

 

.
.
این راه و روشی که خیلی ساده با هم مرور کردیم، اگر هیچ برای ما نداشته باشد یک دستاورد بسیار بزرگ برای ما خواهد داشت و آن «فرهنگ مکتوب یا نویسا» است. فرهنگی که روبه‌روی «فرهنگِ شفاهی» ایستاده است. در فرهنگ مکتوب آدم‌ها طور دیگری فکر می‌کنند، گفته‌ها سندیت دارد، همه‌چی را به همه‌چی نمی‌توان ربط داد، ذهن‌ها شفاف است، تجربه و دستاوردهای جمعی انسان در این فرهنگ انباشت می‌شود و برای پس از خود و نسل‌ها باقی می‌ماند. آدم‌ها درک بهتری از هم دارند چون با خواندن نوشته‌های همدیگر گویی به‌طور دائمی در حال گفتگو هستند. مشکلات مابین‌شان راحت‌تر از آدم‌های فرهنگ شفاهی حل می‌شود.
ورود به این فرهنگ و از جنس این فرهنگ شدن کار بسیار دشواری است اما یک راه خوب، آسان و مطئن دارد: نوشتن. دست به قلم شدن و نوشتن‌های هر روزه با بهتر بگویم «مکتوب فکر کردن».
شاید وقت آن باشد که به خودمان قول بدهیم که پس از این هرباری که قرار است با خودمان خلوت کنیم و حرف بزنیم، مکتوب فکرکنیم و آنچه در ذهن می‌گذرد را روی کاغذ بیاوریم. نتایج بسیار شگفت‌آور خواهد بود.
.
.
فقط یادمان نرود که…
نوشتن یک راه دوطرفه است. رفت‌وآمد دارد، آمد و شدی در آن برقرار است. ساده‌تر بگویم؛ برای نوشتن باید ورودی داشته باشی، باید اهل خواندن هم باشی، میان وبلاگ‌های خوب چرخی بزنی، میان کاغذهای کتاب‌ها و نشریات معتبر زمانت را خرج کنی و فکری نو، ایده‌ای تازه و آدمی جدید کشف کنی و شاید لازم باشد افکار و باورهایت را همانجا در میان همان‌ها جابگذاری و با رختی نو بر اندیشه‌هایت، دنیای دیگری را تجربه کنی. پس برای نوشتن، برو بخوان.

 

همین‌جا شروع کن…

یادمان نرود اصل داستان چه بود:

می‌خواستیم با نوشتن، بهتر فکر کنیم.
خوب فکر کردن ارزشمندترین کاریست که مدیریت زمان را در زندگی ممکن می‌کند. 

امیدوارم شما هم دست به قلم شوید…

همین‌جا یک پاراگراف بنویس:

بنویسید (یا بهتر بگویم فکرکنید):

هفته‌ی گذشته پنج ساعتی که به بهترین شکل ممکن گذشته را بنویسید

و شرح دهید چرا…

 

اگر هنوز برای شما جای سوال باقی مانده است، شما را به یک تمرین چالشی دعوت می‌کنم. به لینک زیر مراجعه کنید تا تفاوت آنچه می‌بینید و می‌نویسید را به طور بهترین درک کنید. یک تمرین چالشی کوچک 😉

چه می‌بینی؟

.

.

یک پیشنهاد ویژه برای مطالعه: 

. آقات متدولوژیک تفکر در ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.