امروز میخوام شما رو با محتوای یک سخنرانی فوقالعاده از الکس اوستروالدر (Alexander Osterwalder)، درباره “طراحی ارزش پیشنهادی” (Value Proposition Design) و ابزاری قدرتمند به اسم “بوم ارزش پیشنهادی” (Value Proposition Canvas) آشنا کنم که یکی از اصلی ترین بخش های بیزینس مدل هست
راستش رو بخواین، این صحبتها آنقدر پر از نکتههای کلیدی و کاربردی بود که خودم هم بارها بهش برگشتم و هر بار چیزهای جدیدی یاد گرفتم.
اگه دنبال این هستید که کسبوکارتون رو واقعاً رشد بدید و مطمئن بشید که محصولات و خدماتتون واقعاً به درد مشتری میخوره، این مطلب رو باید با دقت گوش کنید. پس بزن بریم!

۱. مقدمه: چرا 72% محصولات شکست میخورند؟
اوستروالدر سخنرانیاش را با یک سؤال اساسی شروع کرد:
شما خودتون رو بیشتر یک “طراح” میدونید یا یک “بیزنسمن”؟
و بعد تأکید کرد که در دنیای امروز، هر کسی که تو حوزه تکنولوژی یا طراحی کار میکنه، باید کسبوکار رو خوب بفهمه، و برعکس! چرا؟ چون اگه “چرایی” کسبوکار رو ندونی، چطور میتونی یک طراحی خوب داشته باشی؟
اینجاست که به یک آمار تکاندهنده میرسیم: 72 درصد از تمام محصولات و خدمات جدیدی که وارد بازار میشن، شکست میخورن! یعنی چی؟
یعنی از هر ۱۰ محصول و خدمتی که میبینیم، ۷ تاش قراره به جایی نرسه. اوستروالدر با شوخی گفت:
“به اطراف خودتون نگاه کنید، ۷ نفر از شما الان دارید روی چیزی کار میکنید که شکست میخوره!”
چرا این اتفاق میفته؟ آیا مردم احمق هستن؟ قطعاً نه! مشکل از “افراد” نیست، مشکل از “فرآیندها” است. فرآیندهایی که ما در شرکتها داریم، به خصوص وقتی میخواهیم کارهای جدیدی انجام بدیم، اغلب ایراد دارن.
اوستروالدر میگفت من تو جلسات بیزنسمنها و طراحها، زیاد کلمه “بلاه بلاه بلاه” رو میشنوم. آدمها حرف میزنن، اما همدیگه رو نمیفهمن! چرا؟ چون ابزارهایی که استفاده میکنیم، قدیمی و ناکارآمد هستن.
انگار دارید با یک گوشی موبایل مدل 1985 به جلسه میایید!
“عصر اضطراب ما نتیجه تلاش برای انجام کارهای امروز با ابزارهای دیروز است.”
پس، ما به ابزارهای بهتری نیاز داریم! ابزارهایی که:
- یک زبان بصری مشترک ایجاد کنند.
- بحثهای گروهی رو تسهیل کنند.
- عملی، ساده و از نظر مفهومی درست باشند.
- شهودی باشند.
اینها به ما کمک میکنن تا “بلاه بلاه بلاه” رو کنار بذاریم و همکاریهای چند رشتهای (بین طراحی، تکنولوژی و کسبوکار) رو بهتر کنیم.
۲. از “بیزنس مدل کانواس” تا “بوم ارزش پیشنهادی”: ابزارهای جدید برای فهم عمیق مشتری!
خب، اوستروالدر خودش هم سالها پیش پایاننامه دکترایش رو روی مفهوم مدلهای کسبوکار نوشت و به ابزاری به اسم “بیزنس مدل کانواس” (Business Model Canvas) رسید که به ما کمک میکنه داستان اینکه چطور به عنوان یک سازمان ارزش خلق میکنیم، ارائه میدیم و ازش پول درمیاریم رو بگیم.
این ابزار واقعاً خوب کار کرد، چون بصری بود و بحثهای گروهی رو راحتتر میکرد.

اما یه اتفاق جالب افتاد: دیدیم مردم دارن از ابزار اشتباهی برای کار اشتباهی استفاده میکنن! یعنی چی؟
یعنی تو قسمت “ارزش پیشنهادی” بیزنس مدل کانواس، با پستایت و ابزارهای مشابه کار میکردن، اما این ابزار به اون عمقی که باید، به مشتری نمیپرداخت.
پس، اوستروالدر و همکارش آلن اسمیت (Alan Smith) فهمیدن که نیاز به یک ابزار جدید داریم: ابزاری که مخصوص “چگونگی خلق ارزش برای مشتریان” باشه. این شد تولد “بوم ارزش پیشنهادی” (Value Proposition Canvas).
اونها کلی روی رابط کاربری (UI) و تجربه کاربری (UX) این ابزار جدید کار کردن. شاید فکر کنید “مگه ابزار بیزنس هم UI/UX داره؟” بله!
اوستروالدر گفت اگه رابط ابزار درست باشه، مردم ازش استفاده میکنن و این منجر به یک تجربه کاربری عالی میشه.

بوم ارزش پیشنهادی مثل لِگو (Lego) کار میکنه! یعنی میتونی بخشهای مختلف مشتری و ارزشهای پیشنهادی رو کنار هم بذاری و ببینی چطور به هم متصل میشن.
۳. “بوم ارزش پیشنهادی” (VPC) چیه و چطور به مشتریان نگاه کنیم؟ (فقط محصول نیست، نیاز مشتری مهمه!)

بوم ارزش پیشنهادی از دو بخش اصلی تشکیل شده:
یک) پروفایل مشتری (Customer Profile) – دایره سمت راست:

اینجا میفهمیم مشتریهامون واقعاً چه کسانی هستن و چی میخوان.
- کارهایی که باید انجام شوند (Jobs-to-be-Done): اینها چیزهایی هستن که مشتری سعی میکنه انجام بده. میتونه کارهای “کاربردی” باشه (مثلاً از A به B برسی)، “اجتماعی” باشه (مثل تحت تأثیر قرار دادن دوستان) یا “احساسی” باشه (مثل رسیدن به آرامش خاطر). اوستروالدر تأکید کرد: “به مشتری نگو چی میخوای، بپرس چی کار میخوای انجام بدی؟”
- دردها (Pains): اینها چیزهایی هستن که مشتری رو آزار میدن، نتایج منفی، چالشها، ناامیدیها، ریسکها یا موانعی که جلوی انجام کارها رو میگیرن. یادت باشه، دردها فقط چیزهایی نیستن که خراب میشن، بلکه ترسها هم هستن، چه واقعی و چه غیرواقعی.
- منافع (Gains): اینها نتایج مثبتی هستن که مشتری به دنبالشونه.
دو) نقشه ارزش (Value Map) – مربع سمت چپ:

اینجا نشون میدیم چطور محصولات و خدمات ما، مشکلات مشتری رو حل میکنن و براشون ارزش میسازن.
- محصولات و خدمات (Products & Services): فهرستی از چیزهایی که شما ارائه میدید.
- تسکیندهندههای درد (Pain Relievers): چطور محصولات یا خدمات شما، دردهای مشتری رو از بین میبرن، کاهش میدن یا حداقلشون میکنن؟
- خالقین منفعت (Gain Creators): چطور محصولات یا خدمات شما، منافع مشتری رو ایجاد، افزایش یا به حداکثر میرسونن؟
رسیدن به “تطابق” (Fit) بین این دو:

یک ارزش پیشنهادی عالی، باید کارهای اساسی، دردها و منافع مشتری رو به بهترین شکل هدف قرار بده.
اما یادتون باشه: حتی یک ارزش پیشنهادی فوقالعاده هم اگه مدل کسبوکارتون مشکل داشته باشه، شکست میخوره.
شرکتهای موفق، ارزشهای پیشنهادی عالی رو در مدلهای کسبوکار مقیاسپذیر و سودآور جا میدن.
اوستروالدر با مثال صنعت موسیقی نشون داد که “کارهایی که باید انجام شوند” (مثل گوش دادن به موسیقی) خیلی تغییر نمیکنن، اما راه حلها (مثل صفحات گرامافون، کاستها، سیدیها و دانلودها) با سرعت دیوانهواری تغییر میکنن. پس، فهمیدن عمیق مشتری، مهمتر از تمرکز صرف روی راه حل شماست!
۴. کیس استادی هیتی (Hilti): چطور با تغییر مدل کسبوکار، از فروش مته به مدیریت کل ابزار رسیدند! (یک انقلاب در صنعت!)
برای اینکه ببینید چطور این “بوم” در دنیای واقعی کار میکنه، اوستروالدر یک مثال فوقالعاده از شرکت هیتی (Hilti) زد. هیتی یک شرکت تولیدکننده ابزارهای ماشینی سبک، مثل دریل، برای صنعت ساختوساز بود.

مشکل هیتی: اونها فهمیدن که دریلهایشان آنقدر خوبن که مشتریان به ندرت اونها رو عوض میکنن! این یعنی رشدشون به خطر افتاده بود.
فهمیدن “کار واقعی” مشتری: تیم فروش مستقیم هیتی، که ارتباط نزدیکی با مشتریان داشت، فهمید که بزرگترین “کار” برای شرکتهای ساختوساز، فقط خریدن دریل یا سوراخ کردن دیوار نیست! مشکل واقعی اونها، مدیریت، نگهداری و جایگزینی ابزارها بود.
یعنی همیشه ابزار مناسب رو در سایت ساختوساز مناسب و در زمان مناسب داشته باشن! اگه یه ابزار ساده هم خراب میشد، کل سایت ساختوساز میتونست متوقف بشه و هزینههای گزاف و جریمههای سنگین به شرکت وارد میشد. این همون “درد” بزرگ بود.
پروفایل مشتری (مدیرعامل شرکت ساختوساز):
- کارها (Jobs): پیدا کردن و اجرای قراردادها، رعایت مهلتها، برنامهریزی.
- دردها (Pains): نمیخوان روی ابزار سرمایهگذاری کنن، نمیخوان ابزار خراب یا دزدیده بشن، تاخیرها، استرس، مشکلات مالی. یک تضاد بزرگ این بود: “ابزارهای جدید میخوان، اما نمیخوان پول بدن!”
- منافع (Gains): قراردادهای سودآور، دسترسی به جدیدترین ابزارها (برای ایمنی)، 100% کارایی، هزینههای قابل پیشبینی.

| ارزش پیشنهادی هیتی (مدیریت ناوگان ابزار): هیتی نرفت یک دریل بهتر بسازه! اونها یک خدمت جدید ارائه دادن: “خدمت مدیریت ناوگان ابزار هیتی” (Hilti’s Tool Fleet Management Service). |
- خدمت: هیتی مدیریت، نگهداری و جایگزینی ابزارهای مشتری رو به عهده گرفت.
- تسکیندهندههای درد (Pain Relievers):
- بدون هزینه تعمیر و جایگزینی: عالیه، نه؟
- مدل اشتراکی: دیگه نیاز به سرمایهگذاری اولیه نیست.
- دسترسی به جدیدترین ابزارها: همیشه به روز هستن.
- هیتی مسئول لجستیک: دردسر حملونقل و تعمیر رو دیگه ندارید.
- خالقین منفعت (Gain Creators):
- دسترسی به جدیدترین ابزارها (برای ایمنی):
- مدیریت هزینههای ثابت:
- عملکرد بالا، طراحی جذاب، نرمافزار بهروز، ایمنی بالا.
این داستان نشون میده که چطور با یک فهم عمیق از مشتری و طراحی استراتژیک مدل کسبوکار، میتونید کل بازار رو متحول کنید!
۵. تسلا و Model S: درسهایی از طراحی ارزش پیشنهادی و قدرت “تست”! (شوخی با ایلان ماسک!)
بعد از هیتی، اوستروالدر یک تمرین باحال با تسلا (Tesla) و مدل S انجام داد.

پروفایل مشتری اولیه تسلا مدل S:
- مشتری هدف: مردان آمریکایی طبقه متوسط به بالای پردرآمد.
- کارها (Jobs): رفتوآمد به محل کار، نشان دادن تصویر موفقیت (یک کار اجتماعی مهم!)، متفاوت بودن از دیگران، سفرهای طولانیمدت گاهبهگاه، همسو بودن با ارزشهای شخصی (یک کار احساسی).
اوستروالدر با شوخی گفت: “کسی ساعت سوئیسی نمیخره که زمان رو بخونه، برای این کار ساعت ژاپنی میخرید!” (برای نشون دادن اهمیت کارهای اجتماعی و احساسی). - دردها (Pains): زمان شارژ زیاد، شارژ مکرر، ترس از تمام شدن باتری، کمبود فضا، و جالبتر از همه “تصور اُمُلگونه” (Geeky Perception)! بله، این مشتریها نمیخواستند اُمُل به نظر بیان، بلکه میخواستند ماشین لوکس داشته باشن.
- منافع (Gains): عملکرد بالا، طراحی جذاب، برد مناسب، ایمنی و جدیدترین ویژگیهای نرمافزاری.
نقشه ارزش تسلا:
- تسکیندهندههای درد (Pain Relievers):
- ظرفیت بالای باتری، شارژ با سرعت بالا، ایستگاههای شارژ رایگان! (تسلا خودش کلی سرمایهگذاری کرد و ایستگاههای شارژ رایگان تو آمریکا و اروپا ساخت! این واقعاً ترس از تمام شدن باتری رو از بین برد.)
- تصویر لوکس: برای از بین بردن همون “تصور اُمُلگونه”
- فضای زیاد: چون موتور نداره، کلی فضای داخلی داره.
- خالقین منفعت (Gain Creators):
- عملکرد فوقالعاده
- طراحی برنده جایزه (جالبه که طراحهای تسلا، هر شب با BMW و Mercedes به خونه میرفتن تا تجربه ماشین آلمانی رو حس کنن، نه ماشین فرانسوی!)
- بروزرسانیهای نرمافزاری (ماشین با آپدیت نرمافزار بهتر میشه!)
- ایمنی بالا (تسلا نه تنها امنترین ماشین برقی، بلکه امنترین ماشین از نظر سازمانهای دولتی آمریکاست!)
نتیجه شگفتانگیز “تطابق” (Fit):
تسلا با این “تطابق” عالی بین نیازهای مشتری و ارزش پیشنهادیاش، تبدیل به یکی از نوآورانهترین و موفقترین شرکتها شد. اونها نه تنها تمام ماشینهای برقی دیگه رو پشت سر گذاشتن، بلکه حتی رقبایی مثل آئودی، BMW و مرسدس رو هم در آمریکا شکست دادن!
یادتونه مدل 3 رو؟ 325 هزار ماشین رو در یک هفته پیشفروش کردن، قبل از اینکه حتی کارخانهای برای تولیدش داشته باشن!
ایلان ماسک با همون پول پیشفروش رفت سراغ بانکها و گفت: “این مدرک منه! بهم چند میلیارد دلار بدید تا کارخونه بسازم!” خیلی استراتژیک، نه؟
برای اینکه بفهمیم واقعاً چقدر خوب کار کردیم، باید بتونیم منافع و دردها رو اندازهگیری کنیم (با پول، درصد یا زمان). اگه نتونی اندازهگیری کنی، چطور میخوای بفهمی طرحت ارزش ایجاد کرده یا نه؟
سجاد سلیمانی، استراتژیست و مشاور کسب و کار

من سجاد سلیمانی هستم، استراتژیست، مدرس و مشاور کسب و کار و موسس و میزبان پادکست اکنون. تلاش میکنیم در این بخش از سایت، نوشته ها، کتاب، مقاله، فیلم و پادکست های جدید و مرتبط با خلق مدل های کسب و کارها را معرفی و آموزش بدهم. چند هدف دنبال میکنم:
- راهنما و الگویی برای راه اندازی کار و شروع بیزینس
- توسعه کسب و کارها (با شناخت نقاط ضعف و قوت و بهبود فرآیندها)
- تغییر مدل کسب و کار مجموعه
اگر شما هم صاحب کسب و کاری هستید یا تمایل دارید یک بیزینس جدید راه اندازی کنید، من می توانم به عنوان مشاور و بیزینس کوچ در خدمت شما (تیم سازمانی شما) عزیزان باشم. با من در تماس باشید.
همچنین من کارگاه های آموزشی عمومی و سازمان معماری و طراحی کسب و کار نیز برگزار میکنم. اگر قصد برگزاری چنین کارگاه و کلاس های آموزشی رو دارید، از طریق لینک زیر میتوانید با من در تماس باشید:
۶. چرا “ساختن” همیشه اولین گام نیست؟ (Lean Startup و شکست “Better Place”)
خب، رسیدیم به یه نکته خیلی مهم: تست کردن! همه ما اسم “Lean Startup” (استارتاپ ناب) و مفهوم “بساز، اندازه بگیر، یاد بگیر” رو شنیدیم، درسته؟ اما آیا واقعاً انجامش میدیم؟

اوستروالدر یک مثال از شکست رو زد: شرکت “Better Place”. این شرکت میخواست بزرگترین درد ماشینهای برقی رو حل کنه: زمان شارژ زیاد. اونا گفتن: “چی میشه اگه بتونیم ایستگاههای تعویض باتری داشته باشیم؟ باتری رو عوض میکنی و میری!”
اونا کلی پول (850 میلیون دلار!) جمع کردن و شروع به ساخت زیرساخت کردن. اما ورشکست شدن! چرا؟ چون “نه ارزش پیشنهادی و نه مدل کسبوکارشون رو تست نکردن!”
دام: خیلی زود ساختن!
خیلی از طراحها و متخصصهای تکنولوژی دوست دارن همون اول کار، “بسازن”.
اما اوستروالدر تأکید کرد: در اوج “عدم قطعیت و ریسک” (یعنی وقتی فقط یه ایده دارید)، شما نباید چیزی بسازید! باید کاری کنید که عدم قطعیت و ریسک رو کاهش بده.
گام واقعی اول: فرضسازی و صحبت با مشتریان!
قبل از اینکه چیزی بسازید یا حتی وایرفریم بکشید، باید از خودتون بپرسید: “چه چیزی باید درست باشه تا ایده من کار کنه؟” باید فرضیههایی رو مطرح کنید و بعد سراغ مشتریان برید.
مصاحبه با مشتریان (Customer Discovery):
اولین سری از مصاحبهها با مشتریان باید روی “دایره” (پروفایل مشتری) تمرکز کنه، نه روی “مربع” (محصول/راه حل شما).

- به جای نظر، حقیقت بپرسید: به جای اینکه بپرسید “این دستگاه رو میخرید؟” یا “دوستش دارید؟”، بپرسید: “آخرین بار کی برای سفید کردن دندون تو گوگل سرچ کردید؟” یا “آخرین بار کی با دندانپزشکتون در این مورد صحبت کردید؟” اینجوری “حقایق” و “شواهد” به دست میارید، نه فقط “نظرات” مردم.
- ارزان شروع کنید: شما میتونه ده بار هم اشتباه کنید، و اشکالی نداره، چون این کار ریسک رو کاهش میده. باید سرمایهگذاری رو با کمترین هزینه شروع کنید و به تدریج افزایش بدید.
- سه هدف اصلی نقشه کشیدن (در طول مصاحبه با مشتری):
- باطل کردن (Invalidate): چیزهایی که اشتباه بود رو خط بزنید.
- اعتبار بخشیدن (Validate): الگوها رو پیدا کنید و مشتریان رو بر اساس “کارها، دردها و منافع” دستهبندی کنید.
- کشف کردن (Discover): چیزهای جدیدی رو پیدا کنید که قبلاً نمیدونستید.
ابزارهای بصری برای همکاری:

نقشه کشیدن واضح و به اشتراک گذاشتن اون با تیم (از بیزنسمنها تا تکنولوژیستها) حیاتیه.
اینجوری از “غیره و غیره و چیزهای دیگه” فراتر میریم و نرخ شکست محصولات رو کم میکنیم.
تفکر طراحی (Design Thinking):

مدل تفکر طراحی هم خیلی کمک میکنه:
- دلخواه بودن (Desirability): آیا مشتریان این رو میخوان؟
- امکانپذیری (Feasibility): آیا میتونیم این رو بسازیم؟
- ماندگاری (Viability): آیا از نظر مالی ارزش ساختن داره؟
۷. آخرین توصیهها: چگونه این الهامات را عملی کنیم؟ (یک قدم کوچک، یک تغییر بزرگ!)
در پایان سخنرانی، اوستروالدر چند نکته فوقالعاده برای عملی کردن این ایدهها ارائه داد:

- زبان مشترک: طراحها باید از کلمات “بیزنسمنها” استفاده کنن (مثل عدم قطعیت و ریسک) و بیزنسمنها هم باید از “طراحها” بفهمن. “ما همه با هم هستیم تا ارزش خلق کنیم.”
- پرهیز از اصطلاحات تخصصی: اصطلاحات تخصصی طراحی (مثل “پروتوتایپ”) تو جلسات رسمی بیزنسمنها خوب جواب نمیده.
- قرار با خودتون: بعد از هر کنفرانس یا ویدیوی آموزشی، با خودتون یک قرارداد ببندید: “یک کار مشخص” رو بنویسید که فردا میخواهید متفاوت انجامش بدید، و بعد امضاش کنید! اگه ۵ تا کار بنویسید، هیچکدوم رو انجام نمیدید.
- شور و اشتیاق رو پخش کنید: شور و اشتیاقی که برای ایجاد ارزش دارید رو با دیگران به اشتراک بذارید.
- تغییر نگرش: این فکر رو نکنید که همه تو شرکتتون همون طرز فکر شما رو دارن.
آمادهسازی کسبوکار شما برای موفقیت (با طراحی ارزش پیشنهادی)
دیدید چقدر جزئیات تو این بحثها هست؟ اینها فقط حرف نیست، نقشه راهه! به نظرم، این دیدگاه کلیدی هست که در دنیای امروز باید همیشه تو ذهنمون داشته باشیم.
این سخنرانی واقعاً نشون داد که چقدر میشه با دید بازتر و استفاده از ابزارهای درست (مثل بوم ارزش پیشنهادی)، نوآوریهای فوقالعادهای خلق کرد و کسبوکارهای پایدار و موفقی ساخت. پس بیاییدارزش واقعی رو خلق کنیم.
اگر در مسیر خلق مدل کسب و کاری تازه، نیازمند مشاوره و بیزینس کوچینگ هستید، میتوانید با من سجاد سلیمانی در ارتباط باشید.
در ادامه لینک های متنوعی از آموزش های مرتبط با بیزینس مدل وجود داره که پیشنهاد میکنم سری به آنها بزنید:
آموزش بیزینس مدل کسب و کارهای موفق
اگر شما هم در حال راه اندازی و تاسیس یک کسب و کار بوده و یا قصد دارید معماری و مدل کسب و کار خودتان را تغییر داده و متحول کنید تا درآمدهای جدیدی را خلق کنید، پیشنهاد میکنم به صفحه اصلی آموزش مدل کسب و کار مراجعه کنید و نگاهی به مطالب گردآوری شده داشته باشید.

من سجاد سلیمانی هستم، استراتژیست و مدرس و مشاور کسب و کار، یکسری مطالب تخصصی از جمله مقاله / کتاب / فیلم و مستند، نمونه های موفق ایرانی و جهانی و ابزارهای نوین طراحی و معماری کسب و کار را در قالب معماری و مدل کسب و کارهای موفق (Business Models) آماده کرده ام که اگر روی دکمه کلیک کنید به همه آنها دسترسی خواهید داشت:
آرشیو موضوعی بیزینس مدل:
آخرین بیزینس مدل های موفق بررسی شده:
- تحلیل بیزینس مدل SpaceX اسپیس ایکس (7) یک ماجراجویی فضایی، نه فقط یک شرکت موشکی!
- تحلیل بیزینس مدل WeWork وی ورک(6): شرکت املاک یا خالق یک “حالت ذهنی”؟
- تحلیل بیزینس مدل اپل Apple (5): خالق دنیای مدرن موبایلی و پیشتاز حریم خصوصی!
- تحلیل بیزینس مدل Tesla تسلا(4): تحلیل مدل کسب و کار غول صنعت خودرو
- تحلیل بیزینس مدل موفق (3): نوآوری در مدل کسب و کار توسط آمازون، اسپاتیفای و تیندر چطور دنیا رو تغییر داد؟
- تحلیل بیزینس مدل Uber اوبر (2): اوبر چگونه با چند لمس ساده، دنیا را تسخیر کرد؟
- تحلیل بیزینس مدل Airbnb ایربی اند بی (1): از تختخوابهای بادی تا امپراتوری جهانی
آخرین نوشته های مرتبط با بیزینس مدل:
- خلاصه کتاب نوپای ناب – The Lean Startup نوشته اریک ریس
- پشت پرده یک ارائه عالی: چطور از VCها جذب سرمایه کنیم؟ – راز کسبوکار استارتاپی (سری دوم 1 از 7)
- بیزینس مدل در شرایط بسیار بد (و جنگ و بحران ها)
- طراحی ارزش پیشنهادی از نظر استروالدر: چرا 70% محصولات شکست میخورند؟
- چک لیست عارضه یابی بیزینس مدل یک کسب و کار
- طراحی مدل کسبوکار: نقشه راهی برای نوآوری و رشد پایدار (توضیحات الکس استروالدر)
- طراحی مدل کسب و کار مشتری محور (روش دانشگاه هاروارد)
- مشاوره خصوصی «معماری کسب و کار» ثبت نام با تخفیف 50درصدی
- مرگ طرح کسب و کار سنتی (Business Plan) رسیده؟ جایگزینش چیه؟
- استراتژی و جایگاه یابی در کسب و کار: راهنمای عملی (مایکل پورتر)
- رازهای کسبوکار استارتاپی (قسمت 5 از 5): جمعبندی نهایی – از ایده تا مقیاس پذیری و قدرت!
- رازهای کسبوکار استارتاپی (قسمت 4 از 5): ورود به بازار – چرا “ورود به بازار” اینقدر پیچیدهست؟
- رازهای کسبوکار استارتاپی (قسمت 3 از 5): مدل کسب و کار – چگونه بازی را به نفع خودمان تغییر دهیم؟
- رازهای کسبوکار استارتاپی (قسمت 2 از5): تأسیس شرکت – ساختن پایههای یک موفقیت پایدار!
- رازهای کسبوکار استارتاپی (قسمت 1 از5): ارزش پیشنهادی – چگونه بازی را به نفع خودمان تغییر دهیم؟
آخرین کارگاه های آموزشی مرتبط:
اگر تمایل دارید کارگاهی با این عنوان برای مجموعه یا اعضای خانواده کسب و کاری شما برگزار شود، میتوانید با درخواست آن را در ادامه ثبت کنید:
طراحی ارزش پیشنهادی (ویدیو سخنرانی الکس استروالدر)
اینجا میتوانید سخنرانی ایشان را در یوتیوب (با قندشکن) ببینید:
