تفکر استراتژیک: شش اصل ذهنی برای پیمودن مسیر به سوی قله رهبری
همچنان به دنبال یادگیری درباره تفکر استراتژیک هستم. این اواخر، فرصتی برای مشاهده بحث مایکل واتکینز – michaeld watkins، استاد رهبری و تغییرات سازمانی در مدرسه بازرگانی دی (D business school) در لوزان سوئیس، و نویسنده کتاب «شش اصل تفکر استراتژیک» داشتهام. این ویدیو به طور قطعی نشان میدهد که تفکر استراتژیک یک مهارت حیاتی برای رهبران ارشد است و به ما میآموزد که چگونه این توانایی را در خود توسعه دهیم.
آیا متفکران استراتژیک متولد میشوند یا ساخته میشوند؟
این سوالی است که اغلب پرسیده میشود، و پاسخ مایکل واتکینز همیشه بله است؛
تفکر استراتژیک، مانند بسیاری از تواناییهای ارزشمند انسانی، ترکیبی از استعداد ذاتی (سرشت)، تربیت و تجربه است.
در حالی که برخی افراد بهطور طبیعی در این زمینه بهتر هستند و دارای موهبت ذاتی هستند، اما تحقیقات نشان میدهد که کارهای زیادی برای بهبود خود میتوان انجام داد. همانطور که یک دونده ماراتن کلاس جهانی به فیزیولوژی، عضلات و ریههای مناسب نیاز دارد اما همچنان باید سخت تمرین کند، شما نیز باید روی بهبود مستمر تمرکز کنید، زیرا میتوانید در تبدیل شدن به یک متفکر استراتژیک مؤثر بسیار بهتر شوید.
تفکر استراتژیک همواره یک مهارت حیاتی در بالاترین سطوح رهبری بوده است. رهبران باید بتوانند چالشها و فرصتهای نوظهور را تشخیص دهند، اولویتهای صحیح را برای سازمان خود تعیین کنند، و به طور حیاتی، افراد خود را برای انجام کارهای لازم جهت انطباق با تغییرات امروز بسیج کنند. تحقیقات واتکینز شش اصل ذهنی کلیدی را که زیربنای توانایی «تشخیص، اولویتبندی و بسیج» هستند، شناسایی کرده است.
شش اصل تفکر استراتژیک
برای تقویت تفکر استراتژیک خود، باید این شش اصل را پرورش دهید:
۱. شناسایی الگو (Pattern Recognition)
این یک اصل بنیادین تفکر استراتژیک است. شناسایی الگو یعنی توانایی یافتن سیگنال، یعنی اطلاعات مهم، در میان دریایی از سر و صدا. این فقط جذب آنچه اتفاق میافتد نیست، بلکه تفکر دربارهچرایی و ارتباط بین پدیدههاست.
مانند اساتید بزرگ شطرنج که فقط مهرهها و چیدمان صفحه را نمیبینند؛ آنها مهمترین الگوهای موجود در آن پیکربندی را میبینند، از جمله فرصتها، تمرکز قدرتها و آسیبپذیریهای احتمالی.
۲. تحلیل سیستمها (Systems Analysis)
این اصل برای یک رهبر به منظور عبور از پیچیدگی کاملاً ضروری است. مدلهای سیستم باید مهمترین ویژگیها و پویاییهای سیستمی که در مورد آن صحبت میکنید را به تصویر بکشند.
با این حال، با توجه به سطوح بسیار بالای پیچیدگی امروز، هیچ انسان و حتی هیچ کامپیوتری تاکنون قادر به مدلسازی بیعیب و نقص تمام متغیرها و تعاملاتی که یک سیستم پیچیده را تشکیل میدهند، نبوده است.
به عنوان مثال، در زمینه اقلیم، ما مدلهای بسیار خوبی داریم که واقعیت را سادهسازی میکنند، اما مهمترین ویژگیهای سیستم کلی اقلیم را به گونهای ثبت میکنند که امکان پیشبینیهای خوب را فراهم میآورد.
۳. انعطافپذیری ذهنی و تغییر سطح (Mental Agility / Level Shifting)
در این اصل، درک ایده «تغییر سطح» حیاتی است. یکی از مدیران عاملی که واتکینز با او کار میکرد، این را «تفکر از ابر به زمین» (Cloud to ground thinking) توصیف میکند.
این توانایی حرکت از یک دیدگاه سطح بالا (در ابرها بودن، دیدن تصویر بزرگ آنچه در حال وقوع است) به جزئیات دقیق در صورت لزوم است. متفکران استراتژیک بزرگ میتوانند بین این سطوح تحلیلی، به صورت روان و همچنین آگاهانه، حرکت کنند.
۴. حل مسئله ساختاریافته (Structured Problem Solving)
این کاری است که با تیمها انجام میدهید تا آنها را در فرآیندهای دقیق چارچوببندی و حل مهمترین مسائل پیش روی سازمان درگیر کنید. بخش «ساختاریافته» بسیار ضروری است، زیرا تضمین میکند که کار خوبی در حل مسئله درست(بخش چارچوببندی) و سپس تولید و آزمایش گزینههای مناسب برای رسیدن به یک راهحل قوی انجام میدهید.
از آنجایی که ممکن است ذینفعان زیادی درگیر باشند، ایجاد فرآیندی که افراد را از طریق چارچوببندی و حل مسئله هدایت کند ضروری است، به طوری که در پایان فرآیند، آنها در مورد مسیر پیش رو همسو باشند (اگر نگوییم مشتاق).
۵. چشماندازسازی (Visioning)
چشماندازسازی اساساً در مورد شناسایی آیندهای است که سازمان در تلاش است به سمت آن حرکت کند. این شامل ترسیم تصویری متقاعدکننده از اینکه «ما قرار است با هم به کجا برویم و چرا باید برای رسیدن به آنجا هیجانزده باشیم» است.
یک تنش اصلی وجود دارد که باید مدیریت شود: تنش بین جاهطلبی و دستیافتنی بودن. اگر بیش از حد به سمت جاهطلبی متمایل شوید، چیزی غیرواقعی خلق میکنید که انگیزهدهنده نیست. اگر بیش از حد به سمت دستیافتنی بودن متمایل شوید، هدف شما بیش از حد آسان، ناکافی، و برای ایجاد انگیزه اساسی در افراد هیجانانگیز نخواهد بود.
۶. سیاست (Politics)
سیاست یک بخش اساسی از هر سازمان انسانی است و به هیچ وجه نمیتوان از آن دوری کرد. تاکتیکهای خاصی وجود دارند که میتوانند به شما در تأثیرگذاری بر افراد کمک کنند؛
یک مثال کلاسیک از این، چیزی است که به عنوان «استراتژی توالی» (sequencing strategy) شناخته میشود. این در مورد اندیشیدن در موردترتیب برقراری ارتباط با افراد و نحوه درگیری با آنها به منظور ایجاد شتاب در جهت دلخواه سازمان است.
برای مثال، اگر ابتدا با کریستین صحبت کنید و سپس با استفانی، آنگاه متقاعد کردن رابرت آسانتر خواهد بود، و باید مراقب باشید که بیش از حد قضیه را بزرگ نکنید تا تروُدی (Trudy) احساس تهدید نکند و شروع به بسیج اپوزیسیون احتمالی نکند. این فرآیند، حرکت دادن افراد گام به گام به نقطهای است که در یک جهش واحد به آنجا نمیرفتند.
اهمیت توسعه تفکر استراتژیک
امروزه، افرادی که در مورد آینده شغلی رهبران تصمیم میگیرند، اهمیت توانایی تفکر استراتژیک را بیش از پیش در تصمیمات خود برای ارتقاء یا عدم ارتقاء افراد میسنجند.
این امر، اهمیت تمرکز حداکثری بر توسعه قابلیت تفکر استراتژیک را تقویت میکند. این توانایی در واقع مسیر سریع به سوی قله رهبری است.
نتیجهگیری:
توسعه تفکر استراتژیک همانند کار بر روی یک قطبنمای داخلی قدرتمند است. این شش اصل ذهنی—از درک الگوها تا ناوبری در سیاست سازمانی—ابزارهایی هستند که شما را قادر میسازند تا پیچیدگیها را درک کرده و سازمان خود را آگاهانه به سوی آیندهای هیجانانگیز هدایت کنید.
با تمرکز بر بهبود این تواناییها، میتوان مطمئن بود که نه تنها برای چالشهای فعلی آمادهاید، بلکه برای تبدیل شدن به رهبری مؤثرتر در آینده نیز در مسیر درستی قرار دارید.
فایل PDF خلاصه
اینجا میتوانید فایل PDF خلاصه ای هم از این موضوع دانلود کنید: