مدلهای کسب و کار مخرب (Disruptive Business Models) رو قراره مرور کنیم، همونطوری که میدونید مایکل اسکوک از Harvard Innovation Labs برای من مثل یک گنجینه است.
امروز قرار است عمیق شویم در یکی از جذابترین و البته نادیدهگرفتهشدهترین مباحث دنیای استارتاپها و کسبوکارها: مدلهای کسب و کار مخرب (Disruptive Business Models).
این صحبتها در واقع قسمت چهارم از یک مجموعه آموزشی هفتقسمتی است که در حال خلاصه کردن و ارائهاش به شما هستم.
اگر قسمتهای قبلی در مورد “تصویر کامل” کسبوکار و “نسبت سود به درد” (gain-pain ratio) و همینطور “تشکیل تیم” را ندیدهاید، نگران نباشید، چون این بخش به تنهایی هم قابل فهم است، (اما پیشنهاد میکنم در انتهای این مطلب از طریق لینک ها، موارد قبلی رو هم مرور کنید)
این بحث مدل کسبوکار، دست در دست “پیشنهاد ارزش” (value proposition) و “استراتژی ورود به بازار” (go-to-market strategy) حرکت میکند و برای اینکه همه چیز برایتان شفاف شود، به شدت توصیه میکنم جلسه بعدی در مورد استراتژی ورود به بازار را هم دنبال کنید.
من به عنوان یک استراتژیست کسبوکار، واقعاً هیجانزدهام که این موضوع را با شما به اشتراک بگذارم، چون به نظرم همینجاست که بسیاری از کسبوکارها، چه استارتاپی و چه باسابقه، میتوانند یک “مزیت رقابتی ناعادلانه” برای خودشان دست و پا کنند.
هدف اصلی این جلسه این است که کاری کنیم از اینجا با این فکر بیرون نروید که “خب، مدل کسبوکار من هم مثل بقیه است!” چون این یک فرصت از دسترفته برای یک استارتاپ است.
1. مقدمهای بر مدلهای کسب و کار مخرب: چرا باید بهش فکر کنیم؟
همانطور که مایکل اسکوک هم اشاره میکند، وقتی صحبت از مدل کسبوکار میشود، اکثر مردم به این فکر میکنند که “چطور پول درآوریم؟”. بله، این بخشی از ماجرا و در واقع نتیجه نهایی است، اما مدل کسبوکار واقعی شامل سه چیز اساسی است:
- چگونه محصولات و خدمات خود را خلق میکنید
- چگونه آنها را ارائه میدهید
- و چگونه ارزش حاصل را مهار میکنید.
و نکته طلایی اینجاست که بهترین مدلهای کسبوکار احتمالاً هنوز اختراع نشدهاند. سی سال پیش، شاید 4 یا 5 مدل کسبوکار ساده وجود داشت، اما امروز بیشمار مدل جدید سر برآوردهاند که هر کدام میتوانند یک تغییر بزرگ و مخرب ایجاد کنند.
اما چرا این “تخریب” اینقدر مهم است؟
- مزیت بازگشت سریع سرمایه: به استارتاپها کمک میکند تا سریعتر به بازگشت نقدی برسند، چون منابع همیشه محدود هستند.
- پذیرش بهتر بازار: یک مدل کسبوکار عالی و بدون اصطکاک، به پذیرش سریعتر محصولات و خدمات شما کمک میکند.
- پایداری: حتی برای سازمانهای غیرانتفاعی، یافتن راهی برای سودآوری یا پایداری ضروری است وگرنه کسبوکار شکست میخورد.
- کارایی نقدی: اگر مدل کسبوکار درستی نداشته باشید، پولتان را صرف کارهای اشتباه میکنید که تأثیر عظیمی بر کارایی نقدی شما دارد. با یک مدل درست، مالکیت بیشتری از شرکتتان را حفظ میکنید و دارایی باارزشتری خواهید داشت.
در نهایت، مایکل به دنبال این است که به هر یک از ما کمک کند تا “طوفان کامل” (perfect storm) خودمان را پیدا کنیم. این یعنی اگر بتوانید یک فناوری مخرب داشته باشید که یک مدل کسبوکار مخرب را تغذیه کند و بعد با یک مدل نوآورانه ورود به بازار به یک بازار جدید حمله کنید، آن وقت است که واقعاً بینظیر خواهید بود.
2. قوانین بازی را از نو بنویسید!
اولین قدم برای ایجاد یک مدل کسبوکار مخرب؟ تمام پیشفرضهایی که در مورد محصولتان داشتید را دور بریزید.
به این فکر کنید که دارید یک کسبوکار میسازید و چطور میتوانید بازی را تغییر دهید و قوانین را بازنویسی کنید.
این یعنی کاری کنید که رقبا نتوانند دنبالهروی شما باشند؛ یک “معمای نوآور” (innovator’s dilemma) برایشان ایجاد کنید.
مثال سیمانتک (Symantec):
مایکل از تجربه خودش با سیمانتک در 20 سال پیش میگوید. آن زمان، سیمانتک آنتیویروس برای مک میساخت، اما برای PC تصمیم گرفتند جور دیگری عمل کنند. به جای اینکه صرفاً نرمافزار آنتیویروس بفروشند، به این فکر کردند که کسبوکار اصلی، دفاع از اطلاعات و دادههاست. نتیجه چه شد؟
- نرمافزار آنتیویروس PC را رایگان دادند. چرا؟ چون بدون نصب نرمافزار روی دستگاه همه، نمیتوانستند بهروزرسانیهای جدید ویروس را ارسال کنند.
- مدل درآمدی را بر اساس سرویس اشتراکی برای بهروزرسانی تعریف کردند. مردم نمیخواستند سالی یک بار نرمافزار بخرند و آپگرید کنند، بلکه میخواستند به محض آمدن ویروس جدید، فوراً محافظت شوند.
- این فقط فناوری نبود، بلکه مدل کسبوکار بود که بازی را تغییر داد. سیمانتک از یک شرکت “جالب” به یک پیشرو در بازار تبدیل شد. رقبا که هنوز نرمافزار را با قیمت بالا از طریق کانالهای توزیع قدیمی میفروختند، در یک معمای واقعی گیر افتادند. تغییر DNA یک شرکت بزرگ با ساختار هزینههای خاص، سیستم کمیسیوندهی به فروشندهها و کانالهای توزیع جاافتاده، بسیار دشوار و پرهزینه است.
- آنها حتی از این هم فراتر رفتند و با بستهبندی راهحلهای “امنیت داده” (data security bundle)، توانستند فروش خود را 160% (2.6 برابر) افزایش دهند و عملاً برخی رقبا را از میدان به در کنند.
3. وقتی فناوری تنها راه حل نیست: مثال کسب و کار محض
مایکل مثال دیگری میآورد که نشان میدهد برای مخرب بودن، لزوماً نیازی به نوآوری فنی ندارید. او در اروپا با شرکتهای نرمافزاری آمریکایی کار میکرد.
این شرکتها محصولات خوبی داشتند، اما در اروپا با چالشهایی مثل کانالهای توزیع (که بیشتر “توزیع” میکردند تا “فروش”) و مقیاس کوچک بازار روبرو بودند.
راهحل مایکل چه بود؟
- او شرکتی ایجاد کرد که به “توده بحرانی” (critical mass) برای چندین ناشر تبدیل شد. این شرکت مدیریت، بازاریابی، توزیع و حتی بومیسازی را برای محصولات آنها انجام میداد و از صرفهجویی به مقیاس بهره میبرد.
- آنها یک مدل کسبوکار بسیار جالب معرفی کردند: ناشران میتوانستند پس از اینکه شرکت سودآور شد، آن را خریداری کنند. این به شرکتهای در حال عمومیشدن مثل سیمانتک کمک میکرد تا هزینههای اولیه ایجاد کسبوکار در اروپا را از ترازنامه خود حذف کنند و بعداً آن را به صورت غیررقیقکننده (non-diluted basis) خریداری کنند.
- نتیجه؟ این مدل برای سهامداران اولیه، بازدهی 97 برابری به همراه داشت. نکته مهم این بود که این موفقیت هیچ ربطی به فناوری نداشت، بلکه صرفاً یک مدل کسبوکار هوشمندانه بود که ارزش عظیمی برای همه طرفین ایجاد کرد.
سجاد سلیمانی، استراتژیست و مشاور کسب و کار

من سجاد سلیمانی هستم، استراتژیست، مدرس و مشاور کسب و کار و موسس و میزبان پادکست اکنون. تلاش میکنیم در این بخش از سایت، نوشته ها، کتاب، مقاله، فیلم و پادکست های جدید و مرتبط با خلق مدل های کسب و کارها را معرفی و آموزش بدهم. چند هدف دنبال میکنم:
- راهنما و الگویی برای راه اندازی کار و شروع بیزینس
- توسعه کسب و کارها (با شناخت نقاط ضعف و قوت و بهبود فرآیندها)
- تغییر مدل کسب و کار مجموعه
اگر شما هم صاحب کسب و کاری هستید یا تمایل دارید یک بیزینس جدید راه اندازی کنید، من می توانم به عنوان مشاور و بیزینس کوچ در خدمت شما (تیم سازمانی شما) عزیزان باشم. با من در تماس باشید.
همچنین من کارگاه های آموزشی عمومی و سازمان معماری و طراحی کسب و کار نیز برگزار میکنم. اگر قصد برگزاری چنین کارگاه و کلاس های آموزشی رو دارید، از طریق لینک زیر میتوانید با من در تماس باشید:
4. مدلهای کسب و کار امروزی و الهامبخش
امروزه مدلهای زیادی وجود دارند که میتوانند الهامبخش باشند:
- “مگاترند” تغییر نسل و تمایل به اشتراکگذاری: شرکتهایی مثل Airbnb و Zipcar از این روند استفاده میکنند.
- فروشهای لحظهای (Flash Sales): مثل Groupon.
- برونسپاری جمعی (Crowdsourcing): مثل uTest که تست نرمافزار را با کمک جامعه انجام میدهد.
قرار است در ادامه در مورد شرکتهایی مثل Acquia و Demandware نیز صحبت کنیم که مدلهای کسبوکار مخرب دارند.
5. پرسشهای کلیدی برای کشف ارزش اصلی شما
برای یافتن مدل کسبوکار مخرب خودتان، باید سوالات درستی از خودتان بپرسید:
- آیا شما یک محصول دارید یا یک فرآیند؟ مثلاً آمازون محصولات زیادی میفروشد، اما ارزش اصلیاش در فرآیند فوقالعاده کارآمد دسترسی مردم به محصولات و پردازش سفارش آنلاین است. بسیاری از پتنتهای آمازون حول “فرآیند” هستند، نه “محصول”.
- آیا نرمافزار دارید یا خدمات؟
- آیا داده دارید یا نرمافزار؟ (اینجا دقیقاً همانجایی است که من معمولاً میگویم: “آهای! گوش کنید!”)
- بسیاری از کسانی که نرمافزار میسازند، در حال جمعآوری دادههای بسیار باارزشی هستند. گاهی اوقات، دادهها میتوانند باارزشتر از نرمافزار باشند. در این صورت، چرا نرمافزار را رایگان ارائه ندهید تا دادهها را جمعآوری کنید؟
- ارزش اصلی (CORE) شما چیست؟ این یعنی آن قطعه ارزش استثنایی و متمایز در پیشنهاد شما. اگر نرمافزار جادویی شماست که ارزش دارد، عالی است. اما اگر با رایگان دادن آن به میلیونها نفر، بتوانید نوع دیگری از ارزش (مثلاً نحوه استفاده آنها) را جمعآوری کنید و از آن کسب درآمد کنید، آیا این میتواند مخرب باشد؟ به خصوص اگر همه رقبای شما فقط نرمافزار را بفروشند.
مثالهایی از ارزش اصلی:
- Siri: یک شرکت داده است، نه نرمافزار. هرچه دادههای بیشتری از شما جمعآوری کند، در ترجمه گفتار و ارائه خدمات ارزشافزوده مؤثرتر میشود.
- Yelp: وبسایت خوبی است، اما بدون محتوا بیارزش بود. محتوا، ارزش اصلی Yelp است.
- Facebook: ارزش آن در دادهها و روابطی است که جمعآوری میکند و از طریق تبلیغات و روابط دیگر، آن را نقد میکند.
وقتی ارزش اصلی خود را پیدا کردید، به این فکر کنید که چطور میتوانید آن را به شکلی مخرب پولسازی کنید که دیگران انجام نمیدهند و از آن به عنوان مزیت رقابتی استفاده کنید.
6. گوگل در مقابل مایکروسافت آفیس: نبرد غولها
دون داج از گوگل، تجربه خودش را از مایکروسافت به گوگل به اشتراک میگذارد و ما از او یاد میگیریم که چطور گوگل بازی را در مورد اپلیکیشنها تغییر داد.
سه اهرم مخرب بودن: دون میگوید که برای مخرب بودن، باید در سه حوزه تلاش کنید:
- فناوری،
- مدل کسبوکار
- و موقعیت بازار.
فرض کنید هر فناوریای ظرف چند ماه تا چند سال قابل کپیبرداری است. پس آنچه باقی میماند، مدل کسبوکار و موقعیت بازار است که تغییر آنها برای شرکتهای بزرگ بسیار دشوار است، چون بخشی از DNA آنها، ساختار هزینهها، نحوه استخدام و ارتباط با بازارشان شده است.\
نبرد آفیس و گوگل اپس:
مایکروسافت آفیس، محصول غالب بازار بود. چطور با رقیبی که 90-100% بازار را دارد رقابت میکنید؟
- قانون شماره یک: رو در رو رقابت نکنید!.
- مایکروسافت آفیس: بازار سازمانی، قیمت 500 دلاری، هزاران ویژگی پیچیده که اکثر کاربران فقط 5-10% آن را استفاده میکنند.
- گوگل اپس:
- شروع از مصرفکنندگان و کاربران خانگی.
- رایگان در مقابل 500 دلار (مدل فریمیوم): رایگان برای تعداد مشخصی کاربر یا سطح خدمات، سپس دریافت هزینه برای خدمات اضافی.
- ساده در مقابل پیچیده: ارائه راهحل 80 درصدی که نیازهای اکثر کاربران را برطرف میکند.
- “معمای نوآور” (Innovator’s Dilemma) از کِلیتون کریستنسن: شرکتهای بزرگ تمایل دارند به سمت محصولات گرانتر و با حاشیه سود بالاتر حرکت کنند و بخش پایین بازار را نادیده بگیرند. گوگل از همین نقطه استفاده کرد:
- شروع از پایینترین سطح بازار: ابتدا مصرفکنندگان، سپس مدارس و دانشگاهها (که پول ندارند)، بعد دولتهای محلی، کسبوکارهای کوچک و متوسط و در نهایت سازمانهای بزرگ.
- مزیت استارتاپها: شرکتهای بزرگ مثل اپل و مایکروسافت نمیتوانند به سرعت DNA خود را تغییر دهند، اما استارتاپها میتوانند.
- مزیت میزبانی وب: گوگل از توانایی خود در میزبانی وب برای ارائه رایگان خدمات استفاده کرد.
7. نبرد موبایل: اپل، گوگل و مایکروسافت
در بازار موبایل نیز، با اینکه فناوریها بسیار به هم نزدیک هستند، اما سه رویکرد کاملاً متفاوت به بازار و مدل کسبوکار وجود دارد.
- اپل: بر ادغام سختافزار و نرمافزار، فروش محصولات پریمیوم و کنترل کامل بر همه چیز تمرکز دارد. این DNA آنهاست.
- مایکروسافت: همیشه مجوز (license) فناوری و سیستمعامل را میفروخته است. در بازار موبایل هم همین کار را میکند.
- گوگل: سیستمعامل را رایگان میدهد (اندروید) و از طریق تبلیغات کسب درآمد میکند. این هم DNA گوگل است که از همان ابتدا در جستجو، کروم و جیمیل هم همین کار را کرده است.
دون داج اشاره میکند که در تبلیغات، مقیاس اهمیت دارد و گوگل در این زمینه بیرقیب است. همچنین، تبلیغات موبایل کاملاً متفاوت از تبلیغات وب خواهد بود و نوآوریهای باورنکردنی در آن اتفاق خواهد افتاد.
8. خلق و ارائه ارزش: راهکارهای عملی
اولین قدم در خلق ارزش، فهم این است که چرا باید مدلهای کسبوکار مخرب ایجاد کنیم. اما یک “راز استارتاپی” این است:
ارزش را “همآفرینی” (co-create) کنید، نه اینکه همه چیز را از صفر بسازید!.
- استفاده از پروژههای متنباز (Open Source): صدها هزار پروژه متنباز وجود دارد که میتوانید روی آنها بنا کنید.
- “باز و قابل توسعه” (Open and Extensible) باشید: APIهای باز بسازید تا دیگران بتوانند حول هسته شما، ارزش اضافه کنند.
مثال Drupal (دریس بویتاِرت):
دریس بویتاِرت، بنیانگذار Drupal، پلتفرم متنبازی برای ساخت وبسایت است. جامعه Drupal بزرگترین جامعه متنباز دنیاست.
- چهار آزادی متنباز:
- آزادی اجرا: میتوانید آن را دانلود کرده و بدون پرداخت هزینه لایسنس استفاده کنید.
- آزادی مطالعه: میتوانید کد منبع را بررسی کنید و بفهمید چطور ساخته شده است.
- آزادی تغییر: میتوانید باگها را رفع کرده یا بهبودهایی ایجاد کنید.
- آزادی توزیع مجدد: میتوانید تغییرات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
- مزیت رقابتی: Drupal رایگان است، اما مهمتر از آن، بهتر است!. چرا؟ چون هزاران نفر به صورت فعال به بهبود آن کمک میکنند. این در حالی است که بزرگترین رقبای تجاری آنها تیمهای مهندسی 50 تا 100 نفره دارند. این همکاری بینظیر منجر به نوآوری عظیمی میشود.
9. مولتیپلایرها (Multipliers) و لورها (Levers): ابزارهای جادویی کسب و کار شما
در ارائه و مهار ارزش، دو مفهوم کلیدی وجود دارد: مولتیپلایرها و لورها.
- مولتیپلایرها: (ضریبدهندهها) به شما کمک میکنند تا از “ارزش چرخه عمر” (lifecycle value) مشتریان خود بیشتر به دست آورید. این یعنی افزایش درآمد، افزایش دسترسی به مشتریان و افزایش پوشش استفاده از محصولات و خدمات شما.
- لورها: (اهرمها) دقیقاً برعکس عمل میکنند: کاهش زمان ارائه محصول/خدمت، کاهش هزینهها و کاهش منابع.
مثال Drupal و Acquia:
دریس توضیح میدهد که چگونه Drupal از این دو مفهوم بهره میبرد:
- مولتیپلایرها (مولد ارزش):
- جامعه: هزاران نفر روزانه قابلیتهای جدید اضافه میکنند و این برای Acquia (شرکتی که دریس تأسیس کرده) مثل یک نیروی مهندسی عظیم و رایگان است.
- دسترسی جامعه: بسیاری از مردم Drupal را در کاربردهای مختلف استفاده میکنند.
- لورها (کاهنده هزینه):
- توسعه Drupal: Acquia زمان و تلاش کمتری را صرف ساخت هسته Drupal میکند و میتواند روی چیزهای دیگر تمرکز کند.
- بازاریابی رایگان: اعضای جامعه (که حتی تتو و تیشرت Drupal دارند!) خودشان برای آن بازاریابی میکنند.
بررسی Acquia:
مری، مدیر مالی Acquia، توضیح میدهد که چطور از یک محصول رایگان و متنباز مثل Drupal، کسبوکار پرسودی ایجاد کردهاند.
Acquia پشتیبانی سازمانی و راهحلهای ابری برای Drupal ارائه میدهد
- استراتژی “فرود و گسترش” (Land and Expand): ابتدا با ارائه پشتیبانی، وارد مشتریان میشوند و سپس از طریق محصولات، خدمات و آپسل (upsell) رابطه را گسترش میدهند.
- Acquia از مولتیپلایرها و لورها استفاده میکند:
- R&D پایین: جامعه، هزینه تحقیق و توسعه را پایین میآورد.
- بازاریابی و فروش: از طریق شرکا، جامعه و استراتژی “فرود و گسترش”، هزینه جذب مشتری را کاهش میدهد.
- محصولات Acquia:
- Acquia Network: پشتیبانی 24/7 و ابزارها برای مشتریانی که سایتهایشان را خودشان میزبانی میکنند.
- Managed Deployment: میزبانی سایتها در ابر Acquia.
- Drupal Gardens (Drupal-as-a-Service): برای مشتریانی که صدها وبسایت دارند و میخواهند آنها را به سرعت و با الگوهای آماده ایجاد کنند.
- مدل کسبوکار تکرارپذیر و اشتراکی: Acquia بر خدمات اشتراکی سالانه تمرکز دارد که پایه و اساس تکرارپذیری کسبوکارشان است.
- افزایش ارزش طول عمر مشتری از طریق آپسل: آنها از نسخه رایگان یا آزمایشی نرمافزار استفاده میکنند تا توسعهدهندگان را جذب کرده و سپس از طریق محصولات و خدمات جدید، ارزش را افزایش دهند و آپسل کنند.
10. محصولات “لیز” (Slippery Products) و مدل “عروسک روسی” (Russian Doll)
برای موفقیت، باید از همان ابتدا به طراحی مدل کسبوکار فکر کنید.
محصولات “لیز” (Slippery Products):
تصور کنید هر محصولی “لیز” بود، قطعاً موفق میشد. یک محصول “لیز” دارای این ویژگیهاست:
- ساده:
- هزینه اولیه کم یا صفر:
- نصب آسان:
- فوراً ارزش خود را اثبات میکند:
- به خوبی با دیگر چیزهایی که استفاده میکنید کار میکند:
- استفاده از آن آسان است:
- بازپرداخت واضح و آشکار دارد:
- چیزی است که بدون آن نمیتوانید زندگی کنید
مثال Drupal (محصول لیز):
- ساده: میتوانید یک وبسایت بسیار پیچیده را از طریق مرورگر، بدون برنامهنویسی بسازید.
- رایگان: “L” در Slippery را پوشش میدهد.
- نصب آسان: نصابهای ساده و نسخه “نرمافزار به عنوان سرویس” (SaaS) مثل Drupal Gardens.
- ارزش سریع: با توزیعها (Distributions) میتوانید بلافاصله یک وبسایت آماده (مثلاً سایت خبری) داشته باشید.
- سازگاری با دیگران: معماری منعطف و جامعه متنباز به سرعت ماژولهای ادغام با سیستمهای دیگر (از آمازون تا Pinterest) را میسازد.
- بازگشت سرمایه آشکار: ارزانتر و بهتر است.
- بدون آن نمیتوانید زندگی کنید: انعطافپذیری و توسعهپذیری پلتفرم، آن را ضروری میکند.
مدل “عروسک روسی” (Russian Doll):
این یک اصطلاح برای نشان دادن نحوه بستهبندی، قیمتگذاری و توزیع محصول به روشی مخرب است.
- نسخه رایگان یا فریمیوم: بهترین راه برای شروع، چون هیچ چیز “رایگان” را شکست نمیدهد و مردم دوست دارند قبل از خرید امتحان کنند.
- OEM Deals: میتوانید یک “نسخه شخصی” را از طریق شرکای بزرگ ارائه دهید، به شرطی که IP اصلیتان را واگذار نکنید و بتوانید از آن به نسخههای بالاتر آپگرید کنید.
- مدلهای فروش بالاتر: برای مشتریان سازمانی، قیمتهای بالاتری با خدمات و پشتیبانی بیشتر.
- نسخههای سازمانی با قابلیتهای اضافی: برای مشتریان با حجم بالا، ویژگیهای مدیریتی (مثلاً مدیریت صدها سایت توسط Warner) ارائه دهید تا ارزش را حفظ کنید.
شعار کلیدی من:
“اعتیاد قبل از پذیرش” (Addiction before Adoption).
کاری کنید که مردم قبل از اینکه بخواهید چیزی به آنها بفروشید، به راهحل شما “معتاد” شوند. اگر معتاد شوند، بقیه را هم میپذیرند.
مثال Acquia (عروسک روسی): Acquia دقیقاً این کار را کرد:
- نسخه توسعهدهنده رایگان.
- پشتیبانی شبکه Acquia در سطح رایگان.
- این استراتژی بستهبندی و قیمتگذاری “عروسک روسی”، منجر به افزایش چشمگیر ارزش طول عمر مشتری (Lifetime Value) شد.
11. سنجش موفقیت: فراتر از نسبت LTV به CAC
اکثر استارتاپها موفقیت خود را با مدل ساده “ارزش طول عمر مشتری (LTV) حداقل 3 برابر هزینه جذب مشتری (CAC) باشد” میسنجند. این خوب است، اما کافی نیست.
ویژگی های یک مدل کسبوکار عالی اینهاست:
- تکرارپذیر (Repeatable):
- مقیاسپذیر (Scalable):
- اهرمدار (Leverage in it):
- سودآور و پایدار (Profitable and Sustainable): (حتی برای غیرانتفاعیها)
- قابل پیشبینی و ارزشمند (Predictable and Valuable):
اشتباه شماره یک استارتاپها:
فرض میکنند کل مدل کسبوکارشان بر حداکثر کردن هزینه تحقیق و توسعه (R&D) است. در ابتدا، R&D بخش عظیمی از هزینههاست. اما در مدل هدف بلندمدت (مثلاً یک شرکت نرمافزاری):
- حاشیه سود ناخالص (Gross Margin): حدود 80%.
- R&D: حدود 10-15% از درآمد.
- فروش و بازاریابی (Sales & Marketing): حدود 35-45% از درآمد (بزرگترین بخش هزینهها!).
- سود خالص (Bottom Line): حدود 20%.
این یعنی در بلندمدت، کاهش هزینههای فروش و بازاریابی اهمیت فوقالعادهای پیدا میکند.
مثال Acquia:
Acquia در ابتدا 48% از هزینههایش R&D بود. اما با گذشت زمان، آن را به 15% رساند و هزینههای فروش و بازاریابی را به 35-40% رساند تا به سودآوری 15-20% برسد.
- تکرارپذیری: 70% از رزروها اشتراکی هستند و نرخ تمدید (renewal rate) آنها 85% است. این باعث قابل پیشبینی بودن درآمد میشود.
- اهرمهای رشد: Acquia به دنبال رشد در جغرافیای جدید، با شرکای جدید، در صنایع جدید و از طریق M&A است. اما مهمتر از همه، گسترش در مشتریان فعلی (Land and Expand) است، چون جذب مشتری جدید بسیار گرانتر از فروش مجدد به مشتریان موجود است. این شامل فروش محصولات جدید، افزودن سایتهای جدید و افزایش قابلیتهاست.
12. چگونه یک شرکت با ارزش بسازیم؟
این سؤال اصلی کارآفرینان است: چگونه یک شرکت بسیار باارزش بسازیم؟.
در مدل نرمافزار به عنوان سرویس (SaaS)، شرکتهای عمومی امروزه با ضریب بیش از 5 برابر درآمد ارزشگذاری میشوند.
دو عامل کلیدی در ارزشگذاری بالا:
- رشد درآمد (Revenue Growth): شرکتهایی که بیش از 30% رشد درآمد دارند، ارزشگذاری بسیار بالایی دریافت میکنند.
- اقتصاد واحد (Unit Economics) و رشد واحد (Unit Growth):
- نگهداری (Retention) و آپسل (Upsell): این دو عامل فراتر از جذب مشتری، به شدت مهم هستند.
- مثال Demandware: این شرکت نرخ نگهداری 97% دارد. این یعنی مشتریان آنها به شدت “چسبناک” (sticky) هستند و سالها با آنها میمانند، که باعث پیشبینیپذیری عظیم در کسبوکار میشود.
- اهرم باورنکردنی آپسل: تنها 2% آپسل افزایشی در ارزش، میتواند 14 برابر ارزشگذاری شرکت شما را افزایش دهد. چرا؟ چون وقتی مشتری را دارید، فروش مجدد به او تقریباً با صفر هزینه حاشیهای همراه است و مستقیماً به سود میرود. این همان دلیلی است که بستهبندی “عروسک روسی” اهمیت پیدا میکند.
مدل استارتاپی اصلاح شده من:
به جای صرفاً LTV در مقابل CAC، به “ارزش چرخه عمر کامل” (Entire Lifecycle Value) در مقابل “هزینه جذب و بازتعامل با مشتریان” (Cost of Acquiring and Re-engaging Customers) فکر کنید.
- دوام محصول (Supportability) و خدماتدهی (Serviceability): اگر پشتیبانی و خدمات محصولتان گران باشد، هزینههای شما بالا میرود.
- نمودار چرخه عمر محصول (Product Lifecycle): دیدن، امتحان کردن، خریدن، استفاده کردن، مردن (See, Try, Buy, Fly, Die). هدف این است که زمان “دیدن تا استفاده کردن” را به حداقل برسانید و چرخه “استفاده مستمر و بازخرید” را طولانی کنید.
- استفاده از وب برای یافتن مشتری: SEO و SEM.
- متنباز برای امتحان رایگان: مردم میتوانند محصول شما را به دلخواه خودشان گسترش دهند.
- محصولات Slippery برای خرید آسان: هزینه کم، نصب آسان.
- پرداخت حین استفاده (Pay-as-you-use): مانند SaaS، که مدل کسبوکار را بسیار مخرب میکند.
- مدل اشتراکی: مشتریان به جای پرداخت یکباره، به صورت مداوم برای ارزش دریافتی پول میپردازند. این مدل کسبوکاری بسیار قابل پیشبینی و باارزش ایجاد میکند.
تحول صنعت نرمافزار:
بیست سال پیش، نرمافزار توسط IT نصب میشد، به شدت گرانقیمت سفارشیسازی میشد، بهروزرسانیهای کمی داشت و پیشپرداخت زیادی لازم بود. امروز، مردم از طریق وب به صورت رایگان خرید میکنند، سلفسرویس میخواهند و به صورت اشتراکی و “پرداخت حین استفاده” پول میدهند. این یک مدل کسبوکار مخرب و بسیار باارزش است.
13. یک مثال واقعی دیگر: Demandware (تجارت الکترونیک به عنوان سرویس)
چاک کین از One Laptop Per Child و همچنین عضو هیئت مدیره Demandware، به ما در مورد نوآوریهای این شرکت میگوید.
- Demandware: در تلاقی سه بازار بزرگ خردهفروشی، تجارت الکترونیک و SaaS جهانی قرار دارد.
- مشکل اصلی: مشتریان میخواهند از کانالهای مختلف (موبایل، تبلت، نقاط فروش و…) خرید کنند و یک تجربه یکپارچه داشته باشند. ساختن تمام این زیرساختها برای خردهفروشان بسیار گران است.
- راهحل Demandware: یک پلتفرم تجارت الکترونیک به عنوان سرویس (SaaS) است. این کار مثل برونسپاری کامل یک مرکز هزینه است، اما با قابلیت سفارشیسازی و اهرم کردن آن به هر شکلی که میخواهید.
مولتیپلایرها و لورهای Demandware:
- زیرساخت بسیار قابل اعتماد: (حتی قابل اعتمادتر از آمازون!).
- تغییر تمرکز: آنها تمرکز خود را از ارائه زیرساخت قابل اعتماد به “مرچندایزینگ و بازاریابی” تغییر دادند، چون ارزش اصلی برای مشتریان آنجاست.
- مدل “موفقیت مشترک” (Shared Success Model): Demandware هیچ هزینهای برای نصب نمیگیرد، اما درصدی از درآمدی را دریافت میکند که از طریق پلتفرم آنها حاصل میشود. این مدل بازی را به طور کامل تغییر داده است!. هر چه مشتریان در فروش آنلاین موفقتر باشند، Demandware هم سود بیشتری میبرد.
- برنامه Link (پلتفرم باز): Demandware یک پلتفرم باز ایجاد کرده است تا شرکا بتوانند خدمات دیگری مانند رتبهبندی، بررسیها و توصیهها را در آن ادغام کنند.
- مولتیپلایر: محصول کاملتری را ارائه میدهد.
- لور: هزینه و زمان ادغام برای مشتریان و Demandware را کاهش میدهد و ارزش سریعتری ارائه میکند.
نتایج شگفتانگیز Demandware:
- رشد درآمد بیش از 50%.
- افزایش چشمگیر تعداد مشتریان و سایتها (هر مشتری چندین سایت دارد).
- تقریباً دو برابر شدن درآمد متوسط به ازای هر کاربر (ARPU).
- نرخ حاشیه سود اشتراکی بالا و پایدار.
- محصول سلفسرویس: مشتریان میتوانند خودشان سایت بسازند و پیادهسازی کنند (مثلاً Crocs در دهها کشور بدون کمک Demandware آنلاین شد). این یعنی اهرم در مدل کسبوکار.
جمعبندی نهایی:
امیدوارم از این بحث طولانی و پربار، متوجه شده باشید که مدل کسبوکار شما میتواند به اندازه فناوریتان، یا حتی بیشتر، مخرب باشد. برای رسیدن به این هدف، سه مرحله ساده پیش روی شماست:
- بر تمایز اصلی خود تمرکز کنید.
- مولتیپلایرها (Multipliers) را بیابید که ارزش را چندین برابر میکنند.
- اهرمهایی (Levers) ایجاد کنید که هزینهها را کاهش میدهند.
ما مثالهای زیادی از همآفرینی، متنباز، بستهبندی عروسک روسی و محصولات لیز دیدیم. اگر از همان ابتدا به این نکات فکر کنید، میتوانید کسبوکاری طراحی کنید که چرخه عمر بسیار طولانی و هزینههای جذب و نگهداری مشتری پایینی دارد و در نهایت، ارزشگذاری عظیمی برای شما به ارمغان میآورد.
۱۵ سوال کلیدی که هر صاحب کسبوکاری درباره مدل کسب و کار مخرب، باید از خودش بپرسد:
1. آیا مدل کسبوکار من واقعاً مخرب است؟
◦ آیا مدل کسبوکار من صرفاً یک “کپیکاری” (me-too) از رقباست یا واقعاً قوانین بازی را از نو مینویسد و یک “معمای نوآور” (innovator’s dilemma) برای آنها ایجاد میکند؟ این سوال حیاتی است، چون فرصتهای از دست رفته برای یک استارتاپ جبرانناپذیرند.
2. ارزش اصلی (Core Value) کسبوکار من چیست؟
◦ کدام قابلیت یا ویژگی استثنایی و متمایز در پیشنهاد من وجود دارد که رقبا نمیتوانند به راحتی از آن تقلید کنند؟ آیا این ارزش در “محصول” من است یا در “فرآیند” ارائه آن (مانند آمازون که فرآیند دسترسی به محصولات را بهینهسازی کرده)؟
3. آیا دادههای من باارزشتر از نرمافزارم هستند؟
◦ اگر در حال ساخت یک محصول نرمافزاری هستم، آیا دادههایی که جمعآوری میکنم، پتانسیل کسب درآمد بیشتری نسبت به خود نرمافزار دارند؟ آیا میتوانم نرمافزار را رایگان ارائه دهم تا دادههای باارزش را جمعآوری کنم و از آنها کسب درآمد نمایم؟ (این همان کاری است که Siri و Facebook انجام میدهند).
4. چطور میتوانم با غولهای بازار رقابت کنم، بدون نبرد رو در رو؟
◦ اگر رقبای من بخش عمده بازار را در اختیار دارند، چگونه میتوانم از “سطح پایین بازار” شروع کنم و به تدریج خود را بالا بکشم؟ (درس مهمی که گوگل در نبرد با مایکروسافت آفیس به ما داد).
5. آیا میتوانم به جای “ساختن همه چیز”، “همآفرینی” (Co-create) کنم؟
◦ به جای اینکه همه چیز را از صفر بسازم، آیا میتوانم از پروژههای متنباز (Open Source) موجود استفاده کنم یا APIهای باز (Open APIs) بسازم تا جامعه یا شرکا، ارزشهای جدیدی را حول هسته کسبوکار من ایجاد کنند؟ (همان کاری که Drupal با جامعه عظیمش انجام میدهد).
6. “ضریبدهندهها” (Multipliers) برای ارزشآفرینی من کدامند؟
◦ چه عواملی میتوانند “ارزش چرخه عمر” (Lifetime Value) مشتریانم را چندین برابر کنند؟ چگونه میتوانم دسترسی به مشتریانم را افزایش دهم و پوشش استفاده از محصولات و خدماتم را گستردهتر سازم؟.
7. “اهرمها” (Levers) برای کاهش هزینهها و منابع من کدامند؟
◦ چطور میتوانم زمان لازم برای ارائه محصول یا خدمت را کاهش دهم؟ چگونه میتوانم هزینههای تولید (R&D) و به خصوص هزینههای فروش و بازاریابی (که در بلندمدت بزرگترین بخش هزینهها هستند) را کاهش دهم و منابع مورد نیاز را به حداقل برسانم؟.
8. آیا محصول من “لیز” (Slippery Product) است؟
◦ آیا محصول من ویژگیهایی مانند سادگی، هزینه اولیه کم یا صفر، نصب آسان، اثبات فوری ارزش، سازگاری با سایر ابزارها، سهولت استفاده، بازپرداخت واضح و این حس که “بدون آن نمیتوان زندگی کرد” را دارد؟ (مثل Drupal).
9. آیا مدل بستهبندی من “عروسک روسی” (Russian Doll) است؟
◦ آیا میتوانم محصول یا خدمتم را به گونهای بستهبندی و قیمتگذاری کنم که شامل نسخه رایگان/فریمیوم، OEM، نسخههای با قیمت بالاتر و نسخههای سازمانی با قابلیتهای اضافی باشد تا مشتریان را به تدریج از سطوح پایینتر به بالا ارتقا دهم؟.
10. آیا مشتریانم قبل از خرید “معتاد” محصول من میشوند؟
◦ آیا میتوانم کاری کنم که مردم پیش از اینکه بخواهم چیزی به آنها بفروشم، به راهحل من “معتاد” شوند؟ (همانطور که مایکل میگوید: “اعتیاد قبل از پذیرش”).
11. مدل کسبوکار من چقدر قابل پیشبینی و باارزش است؟
◦ آیا کسبوکار من تکرارپذیر، مقیاسپذیر، اهرمدار، سودآور و پایدار است؟ آیا میتواند درآمدی قابل پیشبینی و ارزشمند را در طول زمان ایجاد کند؟.
12. چگونه میتوانم هزینههای فروش و بازاریابی را بهینه کنم؟
◦ با توجه به اینکه در بلندمدت، “فروش و بازاریابی” معمولاً بزرگترین بخش هزینههای یک شرکت نرمافزاری (حدود 35-45% درآمد) را تشکیل میدهد، استراتژی من برای کاهش و بهینهسازی این هزینهها چیست؟.
13. چطور میتوانم نرخ نگهداری و “آپسل” (Upsell) مشتریان را افزایش دهم؟
◦ فراتر از جذب مشتریان جدید، چه راهکارهایی برای بالا بردن نرخ نگهداری (Retention) مشتریان و فروش محصولات و خدمات بیشتر به مشتریان فعلی (Upsell) دارم؟ (به یاد داشته باشید که فقط 2% آپسل میتواند ارزش شرکت شما را 14 برابر افزایش دهد!).
14. آیا میتوانم مدل “موفقیت مشترک” (Shared Success) را پیادهسازی کنم؟
◦ آیا میتوانم به جای دریافت هزینه ثابت، درصدی از درآمدی را که مشتریانم از طریق پلتفرم یا خدمات من به دست میآورند، دریافت کنم؟ (مانند Demandware که با این مدل، بازی را به طور کامل تغییر داد).
15. چطور میتوانم چرخه عمر کامل (Entire Lifecycle) مشتری را طراحی و به حداکثر برسانم؟
آموزش بیزینس مدل کسب و کارهای موفق
اگر شما هم در حال راه اندازی و تاسیس یک کسب و کار بوده و یا قصد دارید معماری و مدل کسب و کار خودتان را تغییر داده و متحول کنید تا درآمدهای جدیدی را خلق کنید، پیشنهاد میکنم به صفحه اصلی آموزش مدل کسب و کار مراجعه کنید و نگاهی به مطالب گردآوری شده داشته باشید.

من سجاد سلیمانی هستم، استراتژیست و مدرس و مشاور کسب و کار، یکسری مطالب تخصصی از جمله مقاله / کتاب / فیلم و مستند، نمونه های موفق ایرانی و جهانی و ابزارهای نوین طراحی و معماری کسب و کار را در قالب معماری و مدل کسب و کارهای موفق (Business Models) آماده کرده ام که اگر روی دکمه کلیک کنید به همه آنها دسترسی خواهید داشت:
آخرین بیزینس مدل های موفق بررسی شده:
- تحلیل بیزینس مدل SpaceX اسپیس ایکس (7) یک ماجراجویی فضایی، نه فقط یک شرکت موشکی!
- تحلیل بیزینس مدل WeWork وی ورک(6): شرکت املاک یا خالق یک “حالت ذهنی”؟
- تحلیل بیزینس مدل اپل Apple (5): خالق دنیای مدرن موبایلی و پیشتاز حریم خصوصی!
- تحلیل بیزینس مدل Tesla تسلا(4): تحلیل مدل کسب و کار غول صنعت خودرو
- تحلیل بیزینس مدل موفق (3): نوآوری در مدل کسب و کار توسط آمازون، اسپاتیفای و تیندر چطور دنیا رو تغییر داد؟
- تحلیل بیزینس مدل Uber اوبر (2): اوبر چگونه با چند لمس ساده، دنیا را تسخیر کرد؟
- تحلیل بیزینس مدل Airbnb ایربی اند بی (1): از تختخوابهای بادی تا امپراتوری جهانی
آخرین نوشته های مرتبط با بیزینس مدل:
- خلاصه کتاب استراتژی اقیانوس آبی (بخش سوم) Blue Ocean Strategy
- خلاصه کتاب استراتژی اقیانوس آبی (بخش دوم) Blue Ocean Strategy
- خلاصه کتاب استراتژی اقیانوس آبی (بخش اول) Blue Ocean Strategy
- نوآوری مخرب یا ویرانگر Disruptive Innovation در بیزینس مدل
- چهار بیزینس مدل برای عصر دادهها: چگونه از اطلاعات پول بسازیم؟ (مقاله هاروارد HBR)
- «بیزینس مدل» فقط برای «کسبوکارها» نیستند: چرا همه سازمانها باید استراتژی خود را بازتعریف کنند؟ (مقاله هاروارد HBR)
- استراتژیهای تأمین مالی: هدایت کسب و کار – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 7 از 7)
- تبدیل محصول به شرکت – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 6 از 7)
- چگونه یک استراتژی ورود به بازار قدرتمند بسازیم – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 5 از 7)
- مدلهای کسب و کار مخرب: کلید موفقیت شما – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 4 از 7)
- آموزش بیزینس مدل: آیا مدل اشتراکی (Subscription Model) برای کسبوکار شما مناسب است؟
- سنگبنای موفقیت: چشمانداز، فرهنگ و استخدام آدمهای طلایی – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 2 از 7)
- خلاصه کتاب نوپای ناب – The Lean Startup نوشته اریک ریس
- پشت پرده یک ارائه عالی: چطور از VCها جذب سرمایه کنیم؟ – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 1 از 7)
- بیزینس مدل در شرایط بسیار بد (و جنگ و بحران ها)
آخرین کارگاه های آموزشی مرتبط:
اگر تمایل دارید کارگاهی با این عنوان برای مجموعه یا اعضای خانواده کسب و کاری شما برگزار شود، میتوانید با درخواست آن را در ادامه ثبت کنید:
