سرخط خبرها

آخرین نوشته‌های سایت:

چهل عکس از بساط دست فروش ها - دستفروشی - فرهنگ کف بازار

۴۰ عکس ** بساط دست فروشی ** سری اول

عکس های از بساط دستفروش ها. شاید این عنوان را بتوان ساده ترین عنوانِ دم دستی انتخاب کرد.  این عکس‌ها را حدود سال ۱۳۹۵ که به تازگی دوربین دیجیتالی خریده بودم؛ در سفر به شهر قم گرفته‌ام. پس از نماز جمعه‌ی شهر که در حرم برگزار شده بود، سیل جمعیت در جریان بود و این بساط‌فروش‌ها هم دنبال نانی برای …

ادامه نوشته »
لحظه دارچین - دکتر شکوری - برنامه کتاب باز - مدرسه زمان

ویدیو ** لحظه دارچین ** آغاز تغییر از یک لحظه و از یک نقطه

تغییر از کجا آغاز می‌شود؟ ناامیدی در کجا به پایان می‌رسد؟ چه زمانی تغییر را احساس می‌کنیم؟ موفقیت را کجا بدست می‌آوریم و آیا همزمان رضایت هم باید با آن همراه باشد؟ و اگر کمی بخواهیم به مباحثِ خودمان ربطش بدهیم، مدیریت زمان موفق کی و کجا حاصل می‌شود؟ برنامه‌ریزی موفق ما چیست؟ هدف چه تعریفی دارد و رسیدن به …

ادامه نوشته »
دورهمی اساتید و استادان و مدرسان آموزشی

زندگینامه‌ و مسیرطی شده + مدل ذهنی معلم ** دورهمی دوستانه مدرسان

امروز در جمع دوستانه‌ی برخی از مدرسان عزیز بود. این دورهمی به میزبانی سرکار خانم محبوبه مظاهری در دفتر ایشان برگزار شد. یک جلسه‌ی دو ساعته که سه ساعتی به طول انجامید. هر از دوستان درباره‌ی زندگی و مسیر طی شده‌ی خودشان صحبت کردند و در آخر از آغاز معلمی سخن گفتند و ایده‌ها و آرزوها و اهدافی که پیش‌روی …

ادامه نوشته »
مدیریت زمان در زندگی

وقتی مدیریت زمان می‌کنی، زندگی را فراموش نکن

می‌خواهم در ویدیو کوتاه درباره‌ی این بگویم: «مهارت داشته باش نباز». من طرفدار این شده‌ام که کار عمیق و جدی داشته باشیم. خیلی خوب کار کنیم و متخصص باشیم و در یک همکاری و همگرایی جمعی، بتوانیم دنیای خودمان را بهتر کنیم. اما این وسط، گاهی یادمان می‌رود زندگی کنیم. این ویدیو کوتاه را در یک قدم زدن دوستانه به …

ادامه نوشته »

فیلم کامل مستند زندگینامه عمر خیام نیشابوری ؛ نابغه پرسشگر

اینجا تلوزیون زمان است، رسانه‌ی ویدیویی مدرسه زمان. یکی از بخش‌های مهمی که دنبال می‌کنیم زندگینامه و بیوگرافی بزرگان ایران و جهان است. تلاشی برای کشفِ «مدل ذهنی» آنها؛ دلیل متمایز بودنشان؛ میزان تاب‌آوری در سختی‌ها؛ تفاوتی که با همه‌ی آدم‌های دیگر داشتند؛ توان تاثیرگذاری، رهبری یا هدایت دیگران؛ چرایی سخت‌کوشی و پشتکارِ ماندگارِ آنها و خواستِ آنها برای ایجاد تغییراتِ …

ادامه نوشته »
نوشته‌های زنده - تداوم در نوشتن و وبلاگ‌نویسی

مسیر فکری من با نوشته‌های زنده -|- دسته بندی و برچسب نوشته‌ها

امروز بعد از چند روز تصمیم گرفتم برخی از برچسب‌های سایت را منتشر کنم. برچسب‌ها که نمایشی از نوشتن مداوم یک موضوع است و من این تداوم را دوست دارم. هرچند این نتایج برای من ایده‌آل و دلچسب نیست و من راه‌درازی برای حرفه‌ای‌تر شدن دارم، اما همین مقدار هم برای من لذت بخش است. نوشتن متمرکز، تداوم و انسجام …

ادامه نوشته »

زندگینامه خانم هریت تابمن | عکسی که روی دلار چاپ شد

در این نوشته می‌خواهیم زندگینامه‌ی هریت تابمَن (به انگلیسی: Harriet Tubman) را باه صورت کوتاه بخوانیم. در ویکی‌پدیا درباره‌ی او نوشته شده که: او زادهٔ ۱۸۲۲ و  درگذشته ۱۹۱۳ است. مبارز علیه برده‌داری و یکی از موفقترین رهبران سازمان «راه‌آهن سری» بود. سازمان راه‌آهن سری به بردگان سیاه‌پوست کمک می‌کرد تا به ایالت‌های شمالی که در آن برده‌داری منسوخ شده بود فرار کنند. وی یک …

ادامه نوشته »
گزارش وبلاگ نویسی و داشتن وبلاگ - چند کلمه؟

گزارشی از سه سال وبلاگ‌نویسی با سیصد هزار کلمه ** برای آینده چقدر خواهم نوشت؟

چند روز قبل دوست عزیزی از من رزومه خواست. راستش را بخواهید من قبل از این تنها یک بار در عمرم رزومه برای جایی ارسال کرده بود که از آنهم خبری نشد و ظاهرا انداخته بودند سطل آشغالشان  😀 برای دومین بار به گفته‌ی این دوست عزیز رزومه‌ای را آماده کردم و در ۴ صفحه برای ایشان فایل PDF ارسال …

ادامه نوشته »

به جای دادن کارت ویزیت یا شماره تلفن می‌گویم: اسم منو بزن تو گوگل و در اینترنت بگرد

«تو گوگل بزن سجاد سلیمانی» و یا «در اینترنت اسم مرا جستجو کن، پیدایم می‌کنی» این جمله ای هست که چند سالی هست در پاسخ به کسانی که شماره تلفن یا کارت ویزیت می‌خواهند، بیانش میکنم. قصد نداشتم به شکل ویژه این مطلب را بنویسم، اما به نظر می‌رسد باید باورهای خودم را در این زمینه بنویسم و آنگاه به مرور این …

ادامه نوشته »

من خودم مدیریت زمان بلدم، آخه چی قراره به من یاد بدی؟

مجتبی این جمله را گفت. آمده بود خانه‌ی ما برای شب نشینی و کلی شوخی و خنده داشتیم. جمع خوبی بود، میانه‌های جمع و انرژی منحرفِ دوران جوانی ما را برد به سمت و سویی جالب! وسط این حرف‌ها و مچ‌گیری‌ها و خنده‌ها، برگشت گفت: سجاد واقعاً مدیریت زمان درس می‌دی؟ گفتم: آره، یه چیزهایی بلد شدم واسه حرف زدن. …

ادامه نوشته »