امروز از زاویه دیگه قراره به مدل کسب و کار (بیزینس مدل – Business Model) بپردازیم: تئوری «نوآوری مخرب یا ویرانگر» (Disruptive Innovation). مطلبی که براتون آماده کردم مقاله ای از هاروارد بیزینس ریویو HBR هست که به خوبی به این موضوع پرداخته. بریم و مرورش کنیم.
مقدمه: چرا غولهای بازار سقوط میکنند؟
آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا شرکتهای بزرگ و موفق، با وجود در اختیار داشتن منابع مالی عظیم، بهترین متخصصان و دسترسی به آخرین تکنولوژیها، در برابر استارتاپهای کوچک و تازهوارد شکست میخورند؟ داستان نتفلیکس و ویدئو کلوپهای زنجیرهای بلاکباستر را به یاد دارید؟ چطور نتفلیکس توانست با مدل استریم ویدئو، غول اجاره فیلم را نابود کند؟
تئوری «نوآوری مخرب یا ویرانگر» (Disruptive Innovation) که اولین بار در سال ۱۹۹۵ در مجله هاروارد بیزینس ریویو (HBR) مطرح شد، چارچوبی ماندگار برای درک این پدیده است:
| چگونه نوآوریها میتوانند یک محصول پیچیده و گران را سادهتر و ارزانتر کنند؟ |
اما پروفسور فقید مدرسه کسبوکار هاروارد، کلیتون کریستنسن (Clay Christensen)، معتقد بود که بسیاری از مدیران یک جزء حیاتی را نادیده میگیرند: نوآوری در مدل کسبوکار.
در این مقاله طولانی و عمیق، بر اساس گفتگوی سارا کلیف (سردبیر اجرایی HBR) با کلیتون کریستنسن، به بررسی دقیق این موضوع میپردازیم.
ما یاد خواهیم گرفت که چه زمانی و چگونه باید یک مدل کسبوکار کاملاً جدید برای فعالیتهای نوآورانه خلق کرد و چرا افتادن در دام «هزینههای نهایی» میتواند تفاوت بین موفقیت و شکست باشد.
بخش اول: بازتعریف «نوآوری مخرب یا ویرانگر»
در ابتدا یک تعریف کوتاه از این مفهوم ارائه میکنیم:
نوآوری مخرب یا ویرانگر دقیقاً چیست؟
قبل از اینکه وارد بحث پیچیده مدلهای کسبوکار شویم، باید تعریف دقیقی از نوآوری مخرب یا ویرانگر داشته باشیم. کلی کریستنسن این مفهوم را با نگاهی به تاریخ صنایع توضیح میدهد:
در تاریخِ تقریباً هر صنعتی، زمانی که آن صنعت از یک حالت سنتی و خانگی به یک صنعت مدرن تبدیل میشود، تکنولوژیهای اولیهای که آن را مدرن کردهاند، بسیار پیچیده و گران بودهاند.
بیایید چند مثال بزنیم:
- تلگراف: در ابتدا بسیار گران بود. شما مجبور بودید به یک دفتر مخابرات بروید و به یک اپراتور که مهارت خاصی در ارسال پیام داشت پول پرداخت کنید.
- کامپیوترهای مینفریم (Mainframe): این کامپیوترها میلیونها دلار قیمت داشتند و باید توسط اپراتورهایی با مدرک دکترا اداره میشدند.
این ویژگیِ مرحله اولیه تقریباً تمام صنایع است. اما سپس، یک نوآوری وارد صنعت میشود. این نوآوری، آن محصول بسیار گران و پیچیده را به چیزی تبدیل میکند که چنان ساده و مقرونبهصرفه است که جمعیت کاملاً جدیدی از مردم میتوانند از آن استفاده کنند؛ مردمی که قبلاً نه پول و نه مهارت لازم برای مالکیت و استفاده از آن محصولات یا خدمات را داشتند. ما به اینها «نوآوریهای ویرانگر» میگوییم.
نکته کلیدی درباره نوآوری مخرب یا ویرانگر
کلمه «مخرب یا ویرانگر» یا Disruptive لزوماً به معنای یک پیشرفت تکنولوژیک خارقالعاده یا “شکستن مرزهای علم” نیست. بلکه به معنای نوآوریای است که یک محصول سابقاً پیچیده و گران را بسیار سادهتر و ارزانتر میکند.
بنابراین، نوآوری ویرانگر ترکیبی است از:
- یک تکنولوژی توانمندساز و سادهکننده (که مشکل پیچیده را به مسئلهای ساده تبدیل میکند).
- یک مدل کسبوکار جدید که میتواند آن راهکار ساده را به صورت مقرونبهصرفه به بازار عرضه کند.
پیشنهاد:
یکی از مطالب مهم درباره نوآوری مخرب یا ویرانگر رو که در مجموعه نوآوری دانشگاه هاروارد ارائه شده رو قبلا توی سایتم منتشر کردم، کلاس درس فوق العاده مهمیه که پیشنهاد میکنم اینم ببینید:
مدلهای کسب و کار مخرب: کلید موفقیت شما – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 4 از 7)
بخش دوم: چرا تکنولوژی به تنهایی کافی نیست؟
حالا قراره اهمیت بیزینس مدل رو با هم در این بخش مرور کنیم.
نقش حیاتی مدل کسبوکار
سارا کلیف در این گفتگو به نکته مهمی اشاره میکند: شرکتهای جاافتاده (Established Companies) معمولاً نمیتوانند با پیشنهادات مخرب یا ویرانگر موفق شوند، مگر اینکه واقعاً درک کنند که بیزینس مدل یا مدل کسبوکار جدید چگونه با مدل کسبوکار موجود آنها ارتباط دارد.
کریستنسن توضیح میدهد که اغلب اوقات، تکنولوژیِ پشتِ یک نوآوری ویرانگر، آنقدرها هم پیچیده نیست که شرکتهای بزرگ نتوانند آن را بسازند.
مشکل اینجاست که آنها سعی میکنند این تکنولوژی جدید را در قالبِ مدل کسبوکار قدیمی خود بگنجانند، و اینجاست که شکست میخورند.
اما یک مدل کسبوکار جدید را چگونه میسازیم؟ از کجا باید شروع کرد؟ کریستنسن یک چارچوب چهار مرحلهای دقیق برای تعریف و ساخت مدل کسبوکار ارائه میدهد.
پیشنهاد مطالعه تکمیلی:
میکنم یکی از مطالب مهم درباره بیزینس مدل رو که توسط مایکل اسکوک در مجموعه نوآوری دانشگاه هاروارد ارائه شده رو به عنوان یک منبع تکمیلی مرور کنید. اگر قصد کارآفرینی دارید این مجموعه رو از دست ندید:
رازهای کسبوکار استارتاپی (قسمت 3 از 5): مدل کسب و کار – چگونه بازی را به نفع خودمان تغییر دهیم؟
بخش سوم: چهار رکن اصلی یک مدل کسبوکار موفق
طبق تعریف کریستنسن، هر مدل کسبوکار از چهار جزء به هم پیوسته تشکیل شده است:
۱. پیشنهاد ارزش (Value Proposition)
همه چیز با پیشنهاد ارزش شروع میشود. اما تعریف کریستنسن از پیشنهاد ارزش بسیار خاص است:
“پیشنهاد ارزش ایدهای است که به مشتریان کمک میکند تا کاری را که قبلاً تلاش میکردند انجام دهند، به شکلی مقرونبهصرفهتر، مؤثرتر و راحتتر انجام دهند.”
هشدار مهم:
اگر شما تلاش کنید به کسی کمک کنید تا کاری را انجام دهد که او اصلاً قصد انجامش را ندارد، مدل کسبوکار شما شکست خواهد خورد.
بنابراین، حیاتی است که بفهمید مشتری در حال حاضر سعی دارد چه “کاری” را انجام دهد (Job to be done) و سپس به او کمک کنید آن را بهتر انجام دهد.
۲. فرمول سود (Profit Formula)
پس از تعریف ارزش، باید فرمول سود را مشخص کنید. سوال این است: برای ارائه این پیشنهاد ارزش با قیمت مدنظر، چه ساختاری لازم است؟ فرمول سود شامل موارد زیر است:
- هزینههای مستقیم و سربار: چه هزینههایی برای تحویل این ارزش لازم است؟
- حاشیه سود ناخالص (Gross Margins): با توجه به ساختار هزینههای سربار، حاشیه سود باید چقدر باشد تا شرکت سرپا بماند؟
- سرعت گردش داراییها: داراییها چقدر سریع باید بچرخند؟
۳. منابع (Resources)
شما باید مجموعهای از منابع را در درون آن فرمول سود قرار دهید. این منابع شامل موارد زیر هستند:
- افراد (نیروی انسانی)
- محصولات
- تکنولوژیها
- ساختمانها و تجهیزات
۴. فرآیندها (Processes)
وقتی منابع را در کنار هم قرار میدهید، فرآیندها شکل میگیرند. فرآیندها همان “راههایِ عادتیِ انجام کارها” هستند. نحوه تعامل منابع با یکدیگر در درون فرمول سود برای تحویل ارزش، فرآیندهای شما را میسازد.
خلاصه: منابعی که در فرآیندهای مشخص کار میکنند، که این فرآیندها با فرمول سود سازگار هستند و در نهایت پیشنهاد ارزش را ارائه میدهند؛ این چهار عنصر، یک مدل کسبوکار را میسازند.
سجاد سلیمانی، استراتژیست و مشاور کسب و کار

من سجاد سلیمانی هستم، استراتژیست، مدرس و مشاور کسب و کار و موسس و میزبان پادکست اکنون. تلاش میکنیم در این بخش از سایت، نوشته ها، کتاب، مقاله، فیلم و پادکست های جدید و مرتبط با خلق مدل های کسب و کارها را معرفی و آموزش بدهم. چند هدف دنبال میکنم:
- راهنما و الگویی برای راه اندازی کار و شروع بیزینس
- توسعه کسب و کارها (با شناخت نقاط ضعف و قوت و بهبود فرآیندها)
- تغییر مدل کسب و کار مجموعه
اگر شما هم صاحب کسب و کاری هستید یا تمایل دارید یک بیزینس جدید راه اندازی کنید، من می توانم به عنوان مشاور و بیزینس کوچ در خدمت شما (تیم سازمانی شما) عزیزان باشم. با من در تماس باشید.
همچنین من کارگاه های آموزشی عمومی و سازمان معماری و طراحی کسب و کار نیز برگزار میکنم. اگر قصد برگزاری چنین کارگاه و کلاس های آموزشی رو دارید، از طریق لینک زیر میتوانید با من در تماس باشید:
بخش چهارم: درس تاریخی از IBM (تنها بازمانده)
چگونه IBM توانست سه بار خود را بازآفرینی کند؟
کریستنسن برای شفاف شدن موضوع، یکی از بهترین مثالهای تاریخی را بازگو میکند: داستان شرکت IBM. IBM یکی از معدود شرکتهایی است که توانست در چندین موجِ نوآوری در مدل کسبوکار موفق شود. بیایید این امواج را بررسی کنیم:
موج اول: کامپیوترهای مینفریم (Mainframe)
- محصول: کامپیوترهایی که بیش از یک میلیون دلار قیمت داشتند و کل یک اتاق را اشغال میکردند.
- فروش: سالانه چند صد عدد.
- فرمول سود: به دلیل پیچیدگی و هزینههای سربار بالا، IBM باید روی هر کامپیوتر ۶۰٪ حاشیه سود ناخالص میداشت تا هزینهها را پوشش دهد.
موج دوم: مینیکامپیوترها (دهه ۱۹۷۰)
- شرکتهای جدیدی وارد شدند که کامپیوترهای کوچکتری میساختند (مینی به معنای کوچکتر از مینفریم، نه کامپیوتر جیبی!).
- قیمت: حدود ۲۰۰,۰۰۰ دلار.
- فروش: هزاران عدد (نه صدها).
- فرمول سود: این مدل سربار کمتری داشت، بنابراین میتوانستند با ۴۵٪ حاشیه سود ناخالص پول در بیاورند.
- نتیجه: تمام شرکتهای سازنده مینفریم توسط مینیکامپیوترها نابود شدند، به جز IBM.
چرا IBM زنده ماند؟ چون IBM درک کرد که نمیتواند مینیکامپیوترها را با مدل کسبوکار مینفریم بفروشد. آنها به شهر روچستر در مینهسوتا رفتند و یک واحد کسبوکار کاملاً جداگانه راهاندازی کردند. این واحد جدید:
- فرمول سود متفاوتی داشت.
- مجموعه منابع متفاوتی داشت.
- فرآیندهای متفاوتی داشت.
موج سوم: کامپیوترهای شخصی (PC)
- قیمت: ۲,۰۰۰ دلار.
- فروش: میلیونها عدد.
- فرمول سود: برای سوددهی در قیمت ۲,۰۰۰ دلار، باید هزینههای سربار به شدت فشرده میشد تا با ۲۵٪ حاشیه سود ناخالص کار کنند.
- نتیجه: دوباره، IBM تنها شرکت مینیکامپیوتری بود که توانست به عصر PC منتقل شود. چرا؟ چون آنها دوباره به فلوریدا رفتند و یک مدل کسبوکار کاملاً متفاوت دیگر ساختند.
تحلیل شکست دیگران در همین صنعت
سایر شرکتهای کامپیوتری دهههای ۶۰ و ۷۰ همگی از بین رفتند (مانند Digital Equipment). نه به این خاطر که تکنولوژی ساخت PC سخت بود، بلکه به این خاطر که مدلهای کسبوکار قدیمی آنها (که به حاشیه سود ۴۵٪ یا ۶۰٪ نیاز داشت) نمیتوانستند به صورت سودآور فرصت جدید (با حاشیه سود ۲۵٪) را دنبال کنند.
کریستنسن تاکید میکند که شما نمیتوانید همزمان “کار جدید” و “کار قدیم” را با یک ساختار انجام دهید.
- طراحی مینفریم ۴ سال طول میکشید.
- طراحی مینیکامپیوتر ۲ سال.
- ریتم توسعه در کامپیوترهای شخصی (PC) سالانه بود. شما نمیتوانید با فرآیندهایی که برای چرخههای ۴ ساله طراحی شدهاند، در بازی سالانه برنده شوید.
بخش پنجم: “قاتلان نوآوری” و دامِ هزینه نهایی
چرا مدیران باهوش تصمیمات احمقانه میگیرند؟
سارا کلیف سوال هوشمندانهای میپرسد:
اگر مقایسه مدل جدید با مدل قدیمی اینقدر واضح است، چرا شرکتهای کمی موفق به انجام آن میشوند؟ چه چیزی مانع میشود؟
پاسخ کریستنسن شاید برای اساتید دانشگاه کمی دردناک باشد: «اساتید دانشکدههای کسبوکار!» کریستنسن استدلال میکند که پارادایمهای تحلیل مالی که در دانشگاهها تدریس میشوند، ریشه این مشکل هستند. به طور خاص، نحوه نگاه به هزینه نهایی (Marginal Cost) در برابر هزینه کامل (Full Cost).
سناریوی شکست
تصور کنید شما مدیر یک شرکت بزرگ و جاافتاده هستید. یک فرصت نوآورانه پیش میآید. سوال این است: آیا باید سرمایهگذاری کنیم تا یک مدل کسبوکار جدید بسازیم (مثل کاری که IBM کرد) یا باید از آنچه در حال حاضر داریم استفاده کنیم (Leverage)؟
- تفکر هزینه نهایی: اصول مالی به مدیران یاد میدهد که هزینههای ثابتِ غرق شده (Sunk Costs) را نادیده بگیرند و فقط به هزینه نهایی نگاه کنند.
- این تفکر باعث میشود مدیر باور کند که اگر از زیرساختهای موجود (کارخانه موجود، نیروی فروش موجود و…) استفاده کند، هزینه نهاییِ راهاندازی محصول جدید بسیار کمتر از هزینه کاملِ ساختن یک مدل کسبوکار جدید از صفر خواهد بود.
- چون هزینه نهایی همیشه کمتر از هزینه کامل به نظر میرسد، اکثر شرکتها سعی میکنند از داراییهای موجود خود “اهرم” بسازند.
چرا این تفکر اشتباه است؟
اگر مدل کسبوکار فعلی شما دقیقاً همان چیزی است که برای آینده نیاز دارید، استفاده از هزینه نهایی درست است. اما اگر دنیا در حال تغییر است و شما نیاز به یک مدل جدید دارید، تکیه بر داراییهای موجود یک دام مرگبار است.
مزیتِ تازه واردها (Entrants)
چرا شرکتهای تازهوارد (مثل نتفلیکس یا آمازون در ابتدای کار) به راحتی شرکتهای قدیمی را شکست میدهند؟ چون تازهواردها هیچ چیزی ندارند که وسوسه شوند از آن “اهرم” بسازند! آنها مجبورند آنچه را که نیاز است از صفر خلق کنند. آنها با “هزینه کامل” روبرو هستند و آن را میپذیرند و مدلی متناسب با آن میسازند.
اما شرکتهای قدیمی مدام هزینه نهاییِ استفاده از مدلِ نامناسبِ فعلی را با هزینه کاملِ مدلِ جدید مقایسه میکنند و به اشتباه گزینه ارزانتر (استفاده از مدل فعلی) را انتخاب میکنند که در نهایت به شکست محصول میانجامد.
این آموزه که “فقط به هزینه نهایی و درآمد نهایی نگاه کن”، در DNA مدیران حک شده است و باعث میشود آنها فکر کنند نوآوری در مدل کسبوکار نه ضروری است و نه جذاب.
در حالی که واقعیت این است: نوآوری در مدل کسبوکار همیشه همان چیزی است که موجهای بزرگِ جدیدِ رشد را ایجاد میکند.
بخش ششم: مثالهای مدرن (روزنامهها و مخابرات)
کریستنسن به مثال روزنامهها اشاره میکند. مدل کسبوکار روزنامهها در حال مرگ است، زیرا پلتفرمهای آنلاین مثل گوگل، eBay و Craigslist مدل درآمدی آنها را ویران کردهاند. بسیاری از روزنامهها آنلاین شدند، اما اشتباهشان چه بود؟
- آنها محصول جدید (سایت خبری) را وارد مدل کسبوکار قدیمی کردند.
- آنها فرمول سود جدید، منابع جدید و فرآیندهای جدیدی خلق نکردند.
- نتیجه: تقریباً همه آنها وضعیت اسفباری دارند.
در مقابل، آنهایی که موفق شدند (مثل Boston.com در کنار Boston Globe)، یک مدل کسبوکار متفاوت ایجاد کردند.
مثال دیگر صنعت مخابرات است. تکنولوژی VoIP (انتقال صدا بر بستر اینترنت) یک نوآوری ویرانگر علیه تلفنهای سیمی سنتی بود. و حالا، تلفنهای همراه و اپلیکیشنهایی مثل اسکایپ (Skype) در حال ویران کردن مدل کسبوکار اپراتورهای تلفن سنتی هستند، مگر اینکه آنها هم دست به نوآوری در مدل کسبوکار بزنند.
نتیجهگیری: درسهایی برای رهبران امروز
از گفتگوی عمیق کلیتون کریستنسن و سارا کلیف میتوان درسهای زیر را استخراج کرد:
- فریب تکنولوژی را نخورید: صرفِ داشتن یک تکنولوژی جدید کافی نیست. اگر تکنولوژی جدید را در بدنه مدل کسبوکار قدیمی و ناسازگار خود تزریق کنید، احتمالاً شکست خواهید خورد.
- به “کاری که باید انجام شود” فکر کنید: مشتریان محصولات شما را نمیخرند، آنها شما را “استخدام” میکنند تا کاری را برایشان انجام دهید. مدل کسبوکار خود را حولِ انجامِ بهتر، ارزانتر و سادهترِ این کار بنا کنید.
- تلهی حاشیه سود را بشناسید: اگر محصول جدید شما حاشیه سود کمتری نسبت به محصولات فعلی دارد (مثل PC نسبت به مینفریم)، نمیتوانید آن را در ساختار هزینهی فعلی خود مدیریت کنید. باید واحدی جداگانه با انتظارات مالی جداگانه بسازید.
- شجاعتِ جدا کردن را داشته باشید: مانند IBM، اگر موج جدیدی در راه است، شاید لازم باشد تیمی را به شهری دیگر بفرستید تا دور از فرآیندها و عاداتِ سازمان مادر، مدل کسبوکار جدیدی را از صفر بسازند.
- مراقب تحلیلهای مالی کلاسیک باشید: تفکر “هزینه نهایی” دشمن نوآوریِ تحولآفرین است. وقتی قرار است آینده را بسازید، به گذشتهی خود (داراییهای ثابت) به عنوان یک لنگر نگاه نکنید.
نوآوری در مدل کسبوکار سخت است، اما همانطور که تاریخ نشان داده، تنها راه بقا در برابر تغییرات ویرانگر است. آیا سازمان شما آماده است تا نه فقط محصول، بلکه “خودش” را بازآفرینی کند؟
منبع مقاله:
- عنوان پادکست: Is Your Business Model Part of Your Innovation Strategy? (آیا مدل کسبوکار شما بخشی از استراتژی نوآوری شماست؟)
- برنامه: HBR On Strategy (اپیزود اصلی در HBR IdeaCast)
- مهمان: Clayton Christensen (استاد فقید مدرسه کسبوکار هاروارد و همبنیانگذار Innosight)
- میزبان: Sarah Cliffe (سردبیر اجرایی مجله هاروارد بیزینس ریویو)
- لینک منبع: Harvard Business Review
آموزش بیزینس مدل کسب و کارهای موفق
اگر شما هم در حال راه اندازی و تاسیس یک کسب و کار بوده و یا قصد دارید معماری و مدل کسب و کار خودتان را تغییر داده و متحول کنید تا درآمدهای جدیدی را خلق کنید، پیشنهاد میکنم به صفحه اصلی آموزش مدل کسب و کار مراجعه کنید و نگاهی به مطالب گردآوری شده داشته باشید.

من سجاد سلیمانی هستم، استراتژیست و مدرس و مشاور کسب و کار، یکسری مطالب تخصصی از جمله مقاله / کتاب / فیلم و مستند، نمونه های موفق ایرانی و جهانی و ابزارهای نوین طراحی و معماری کسب و کار را در قالب معماری و مدل کسب و کارهای موفق (Business Models) آماده کرده ام که اگر روی دکمه کلیک کنید به همه آنها دسترسی خواهید داشت:
آخرین بیزینس مدل های موفق بررسی شده:
- تحلیل بیزینس مدل SpaceX اسپیس ایکس (7) یک ماجراجویی فضایی، نه فقط یک شرکت موشکی!
- تحلیل بیزینس مدل WeWork وی ورک(6): شرکت املاک یا خالق یک “حالت ذهنی”؟
- تحلیل بیزینس مدل اپل Apple (5): خالق دنیای مدرن موبایلی و پیشتاز حریم خصوصی!
- تحلیل بیزینس مدل Tesla تسلا(4): تحلیل مدل کسب و کار غول صنعت خودرو
- تحلیل بیزینس مدل موفق (3): نوآوری در مدل کسب و کار توسط آمازون، اسپاتیفای و تیندر چطور دنیا رو تغییر داد؟
- تحلیل بیزینس مدل Uber اوبر (2): اوبر چگونه با چند لمس ساده، دنیا را تسخیر کرد؟
- تحلیل بیزینس مدل Airbnb ایربی اند بی (1): از تختخوابهای بادی تا امپراتوری جهانی
آخرین نوشته های مرتبط با بیزینس مدل:
- خلاصه کتاب استراتژی اقیانوس آبی (بخش سوم) Blue Ocean Strategy
- خلاصه کتاب استراتژی اقیانوس آبی (بخش دوم) Blue Ocean Strategy
- خلاصه کتاب استراتژی اقیانوس آبی (بخش اول) Blue Ocean Strategy
- نوآوری مخرب یا ویرانگر Disruptive Innovation در بیزینس مدل
- چهار بیزینس مدل برای عصر دادهها: چگونه از اطلاعات پول بسازیم؟ (مقاله هاروارد HBR)
- «بیزینس مدل» فقط برای «کسبوکارها» نیستند: چرا همه سازمانها باید استراتژی خود را بازتعریف کنند؟ (مقاله هاروارد HBR)
- استراتژیهای تأمین مالی: هدایت کسب و کار – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 7 از 7)
- تبدیل محصول به شرکت – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 6 از 7)
- چگونه یک استراتژی ورود به بازار قدرتمند بسازیم – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 5 از 7)
- مدلهای کسب و کار مخرب: کلید موفقیت شما – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 4 از 7)
- آموزش بیزینس مدل: آیا مدل اشتراکی (Subscription Model) برای کسبوکار شما مناسب است؟
- سنگبنای موفقیت: چشمانداز، فرهنگ و استخدام آدمهای طلایی – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 2 از 7)
- خلاصه کتاب نوپای ناب – The Lean Startup نوشته اریک ریس
- پشت پرده یک ارائه عالی: چطور از VCها جذب سرمایه کنیم؟ – رازهای کسبوکار استارتاپی (سری دوم 1 از 7)
- بیزینس مدل در شرایط بسیار بد (و جنگ و بحران ها)
آخرین کارگاه های آموزشی مرتبط:
اگر تمایل دارید کارگاهی با این عنوان برای مجموعه یا اعضای خانواده کسب و کاری شما برگزار شود، میتوانید با درخواست آن را در ادامه ثبت کنید:
