Seeing a successful person and starting to compare مقایسه خودمان با آدم های موفقی که می بینیم.

دیدن آدم حسابی و شروع مقایسه

دیدن آدمهای دیگه، آدمهای موفق، عمیق، زحمتکش و پرتلاشی که آجر روی آجر گذاشتند و زندگی خودشون را ساخته اند، همیشه منو بهت زده میکنه. همیشه فکر میکنم دیر یادگرفتم و کاش میشد بیشتر و بهتر و عمیق تر یاد میگرفتم، اما خب، لازمه اش اینه که در تعامل و ارتباط با اینها باشی، چیزی که قبلاً مثل امروز میسر نبود.

حالا در ذهنم مقایسه میکنم، از انتخابهایی که داشته، تداوم و صبوری و قدمهایی که برداشته. مجموعه مسائلی که حل کرده، چالشهایی که پشت سر گذاشته، رفاقتهایی که ساخته و کتابهایی که خونده؛ تجربه هایی اندوخته،
همه اینها رو از اون فرد میارم توی ذهنم و میگذارم یک کفه ترازو، بعد خودم رو میگذارم کفه دیگر ترازو.

Seeing a successful person and starting to compare دیدن آدم حسابی و شروع مقایسه

کم میارم. با همه تلاشهایی که در زندگی داشتم؛ تازه می فهمم به اندازه کافی تلاش نکردم. با همه آموخته هام، میفهمم چیزی نمیفهمم. تجربیاتم رقیق میشه.
دنیای که هستم هم کوچک میشه. تنگ و تاریک تر از قبل، قبل اینکه چنین آدمی رو ببینم.

بعد انگار نقطه سر خط. انگار بازی دوباره برام شروع میشه. مرزهای جدیدی که باید کشف کنم، تجربیاتی که باید برم سمتشون. آموخته هام رو دور بریزم و از نو یاد بگیرم.
مهارتهایی که با زور زدن یاد میگرفتم، به شکل عجیبی مسخره میاد و به خودم میگم: یعنی چی نمیتونی؟ باید فوراً و هر جوری شده جمعش کنی. باید بری سراغ ده تا مورد دیگه

خلاصه که مقایسه، بهم امید و انگیزه میده. البته قبلش خرد و خاکشیرم میکنه. یکی از مزیتهای دیدن آدمهای درست حسابی اینه.

آخرین روزنوشته ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.